روح گریان من


کتاب روح گریان من اثر کیم هیون هی را مدتی پیش خوانده ام، کتاب آنقدر تصویرسازی های قوی دارد که هنوز بعد از چند ماه داستانش در ذهنم زنده است. اینکه یک نفر چطور در یک سیستم جاسوسی متعلق به کره شمالی پرورش میبابد . چطور همه کارهایی که انجام می دهد بر اساس باور و اعتقادش انجام میشود و چطور پس از دستگیر شدن،خاطراتش رو بازگو میکند. اینکه آیا واقعا شخصیت اصلی کتاب که یک زن جوان است، اگر هرگز دستگیر نمیشد همچنان کارهایش را انجام میداد، یا اصولا دستگیر شدنش باعث دگرگونی روحی او میشود یا خیر برایم جای سوال است. اینکه افراد اگر چاره ای نداشته باشند، تسلیم میشوند و برای گریزشان از مجازات کارهای خود را اشتباه میدانند و یا عمیقا به این باور میرسند که اشتباه کرده اند برایم جای سوال است. مثلا حتی وقتی در تلویزیون میبینم افرادی که جرمی را مرتکب شده اند و اظهار پشیمانی میکنند، اگر بازهم در همان شرایط قرار بگیرند، آن کار را میکنند یا خیر برایم سوال برانگیز است. تصورم این هست که انسان تا وقتی بر چیزی باور و اعتقاد دارد، حتی اگر این سوال به ذهنش هم خطور کند که آیا کاری میکند صحیح است و یا خیر، از آن طفره میرود و به کارش ادامه میدهد. مثل خیلی از افرادی که بارها برای جرمی مشابه دستگیر میشوند و به زندان میروند و بارها و بارها این مسیر را تکرار میکنند. تحول در شخصیت آدمی به این راحتی ها نیست. برای همین است که گاهی اتفاقات در زندگی انسان بسیار تاثیرگذار است، انسانی که به یک روش عمل میکرده و ناگهان بدون نیروی اجبار بیرونی تحولی در او ایجاد شود و بر آن پایبند بماند، به گمانم بسیار ارزشمند است. زیرا که این تحول نتیجه چیزی است درونی. مثلا در کتاب روح گریان من ، این جاسوس پس از دستگیری اش همه زندگی اش را بازگو میکند، ولی شاید اگر هیچوقت دستگیر نمیشد، هیچوقت هم دست از آرمانهایی که برایش ساخته بودند بر نمیداشت. و هرگر متوجه نمیشد که چه دارد انجام میدهد و کارهایش چه نتایجی دارد. و احساس من این است حتی نمیتوان او را قضاوت کرد، زیرا که تصور میکرده برای منافع کشورش تلاش میکند و کشورش هم خلاصه میشده در رهبرش. پس نمیتوان گفت لزوما کارهایش اشتباه بوده است. ولی از دید دیگری میتوان گفت انسانهایی توسط ایشان کشته شده اند که شاید عدالت این نبوده است. ولی چه کسی معنای عدالت را تعریف میکند. همه اینها را گفتم که در آخر بگویم هیچ کس را نمیتوان قضاوت کرد، داستان زندگی هرکس منحصر بفرد است. شاید هیچ گناهکاری در جهان نباشد، شاید هم همه گناهکار باشند. قانون چیزی است که همه به آن استناد میکنند، من هم میدانم داشتن قانون از بی قانونی بهتر است ولی عدالت مفهومی است نسبی برای هر کس معنایی دارد و هرگز بصورت کامل تحقق یافتنی نیست، زیرا که بر اساس مفاهیم مختلف شکل های مختلفی هم بخود میگیرد.جامعه ای که در آن رشد میکنیم و شرایط زندگی منحصر بفرد هر انسان باعث دید متفاوتش از زندگی و عدالت میشود.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.