ریتم زندگی


امروز یک عکس در اینستاگرامم گذاشتم مربوط به چند سال پیش که اوایل فعالیتمان در هلدینگ نیک اندیش بود.عکس همکارانم و خانواده شان، که الان دیگر افتخار همکاری با برخی را ندارم ولی عده ای از آنها هنوز با ما هستند و ازین بابت خوشحالم ، خوشحالم برای اهداف مشترک برای تغییر دنیا به جایی بهتر برای همه مخلوقات خدا.

سالهایی نه جندان دور با همکارانم و خانواده شان

گفتم شاید الان دیگر در یک رستوران جایمان نشود، ولی کرونا کلا این دور هم جمع شدن ها را هم از ما گرفت.

داشتم عکسهای قدیمی را مرور میکردم که بعد از عکس بالا ناگهان عکسی دیدم مربوط به شبی که در کلینیک خواب بخاطر بیخوابی بستری شده بودم، تصورش هم سخت است چند شبانه روز پشت سر هم نمیخوابیدم. فقط دقایقی چشمانم را میبستم وتا میخواست خوابم ببرد بیدار میشدم. سراغ پزشکهای مختلفی رفتم ور در نهایت در کلینیک خواب بستری شدم، از ساعت 10 شب تا 6 صبح که فعالیت بدنم تحت کنترل بود اینطور که نتیجه آزمایش نشان میداد 145 بار تا آستانه خواب رفته بودم و نتوانسته بودم بخوابم، و بیدار شده بودم و خواب عمیقم در طی این مدت صفر دقیقه بود.

من در شبی که در کلینیک خواب بستری بودم

خدا پدرش را بیامرزد که دکتر خوبی بود، داروهایی تجویز کرد که دوست پزشکم هم قبلا همانها را تجویز کرده بود و مرتب مصرف نمیکردم، ولی این دفعه با تاکیدهای پزشک کلینیک و همینطور دوستم که پزشک بود. سالهاست دارم مصرف میکنم و تا حد زیادی بهتر میخوابم.

میخواستم بگویم خوشی و ناخوشی باهم است، از شدت خواب و سردرد تمرکز نداری، ولی همکارانت را میببینی و ذوق میکنی و همه چیز را فراموش میکنی. زندگی همین است، همه چیزش باهم است. خوشی هایش رو هم باید دید. بدیهایش را هم هضم کرد. درست میشود . نگران نباش.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.