زندگی برای من چیه


توی دوره های مختلف زندگی همیشه مفهموم زندگی برایم تغییر کرده فقط تنها چیز مشترکش این بود که حرکتت باید رو به جلو باشه.

الان در 6 سال مانده به 40 سالگی زندگی رو یه میدون جنگ میدونم. بزرگترین دشمنم رو هم زندگی میدونم. زندگی رو مثل یه غول بی شاخ و دم میدونم که همیشه در تلاش تو رو به زانو در بیاره . تا میتونه بهت زخم میزنه.اگر سپرت رو انداختی میزنه لهت میکنه و هیچی ازت نمیمونه. ولی من باهاش میجنگم هرچقدر زخم زد تحمل میکنم و هی زخمام رو خوب میکنم و قویتر میشم و زندگی هم قویتر و با شکل های جدید بهت حمله میکنه. این یه نبرد دایمی هست. کم بیاری کارت تمومه. یه بار به یه دوستی گفتم زندگی برام میدون جنگه بهم گفت باهاش برقص گفتم نمیخام سازش رو اون کوک کنه من برقصم اگر بنا به رقص هم باشه میخام من سازش رو کوک کنم ساز جنگ، میجنگم. کم نمیارم. اگر کم آوردم و مردم هم در راه هدفم مردم پس باز هم همه تلاشم رو کردم. مهم برام اینه تو این جنگ دایمی منم بهش زخم بزنم .این زخمایی که بهش میزنم همون پیشرفتایی ست که در مسیرجنگ بهشون میرسم. میجنگم، تلاش میکنم بزنمش، یا به مقصد میرسم یا میمیرم که اگر بمیرم هم برام با ارزشه. زخمایی که روی تنم ایجاد میشه همون زخمایی هست که شمس به مولانا گفت نور ازشون عبور میکنه.

هیچ هدفی ندارم جز اینکه بتونم زندگی ادمارو بهتر کنم. هرچقدر هم شعارگونه به نظر برسه ولی فقط لبخند روی انسانها هست که خوشحالم میکنه. دیگر هیچ.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.