لیاقت


همه افراد حس میکنند که شاید لیاقت همه چیز را داشته باشند، ولی به نظرم فقط افرادی لیاقت داشتن چیزی را دارند که برایش زحمت کشیده باشند. برایش تلاش کرده باشند. صحبتهایم فارغ از حقوق اجتماعی است که به عنوان شهروند یک کشور باید در اختیار داشته باشی. صحبتم داشتن چیزی جز حقوق اولیه است. برای رسیدن به هرچیزی باید تلاش کرد، باید باور داشت که میتوانی به آن هدف برسی و با این باور همه تلاشت را هم انجام دهی.با دست روی دست گذاشتن و منفعل بودن تو لیاقت هیچ چیز را نداری. این یک حقیقت تلخ است که همه باید متوجه اش باشند. حتی خواستن چیزی با همه وجود نمیتواند گواهی بر رسیدن به آن باشد تا زمانی که برای داشتنش قدم برداری. وقتی قدم اول را برداشتی و با همه وجود برای هدفت جنگیدی قطعا باید منتظر اتفاقات خوب باشی. همین است که گاهی میگویم برای موفقیت حتی لازم نیست مدیر خوبی باشی، پشتکار و تلاش و خواستن هدفت از هرچیزی بالاتر است و همه میتوانند به آنچه در دل دارند وقتی باورش داشته باشند برسند. افرادی هم هستند که همه چیز را میخواهند ولی بجای تلاش فقط غر میزنند، زمین و زمان را مقصر میدانند که شرایط اگر اینطور نبود، اگر مثلا در ایران نبودم. اگر اینطور نشده بود اگر کرونا نیامده بود فلان میکردم و بیسار. بقیه و شرایط را مقصر جلوه دادن کار راحتی است، ولی وقتی ببینی در همان شرایط ناگوار عده ای هم موفق میشوند پس آنها چه؟ احتمالا خونشان رنگین تر است و یا آقازاده هستند. به باور من این گفتار در خصوص همه صادق نیست، شاید باشند عده ای هم که از آقازادگان هستند ولی حتی همانها هم اگر عرضه نگه داشتن و توسعه چیزی که با رانت در اختیارشان قرارگرفته را نداشته باشند از میدان حذف میشوند. دنیا ،دنیای سختی ها و مشقت هاست. دنیا، دنیای ساختن هاست. دنیا، دنیایی است که باید برای خواسته ات همه تلاشت را انجام بدهی. با بهانه گیری و مقصد جلوه دادن بقیه هیچ وقت به هبچ جا نخواهی رسید. بعضی افراد لیاقت هیچ چیز را ندارند، حتی اینکه وقتت را برای این افراد تلف کنی یا بخواهی لطفی در حقشان کنی هم حماقت تو است. برخی افراد ترجیح میدهند گوشه ای تا ابد بخزند و در حال و همین الان بدون هیچ آینده نگری به خیال خودشان خوش باشند، این هم یک شیوه زندگی است و البته که قابل احترام. همین که امروزشان شب شود و فردا هم انشالله شب شود برایشان کافی است. گاهی هم خیلی ادیبانه و فاضلانه میگویند “حالی خوش باش و عمر عزیز بر باد مکن”. فارغ ازینکه همان فردی که این شعر را سروده است به چه درجات علمی رسیده است و این خلاصه کلامش بوده بعد ازینکه کلی زحمت کشیده تا به اینجا رسیده ولی این افراد با دیدهایی فرا واقعیتی و احمقانه همیشه افراد مفید را از خود میرانند و اطراف خود را با افرادی پر میکنند که فقط تاییدشان کنند. برای آنها گاهی حسرت میخورم و گاهی برای خودم حسرت میخورم که نمیتوانم مثل آنها باشم حتی برای دقایقی. هم خودم را مذمت میکنم که زندگی ام کار شده است و هم آنها را که هیچ از بعدهای دیگر زندگی نفهمیدند جز همین خوشی های زودگذر. در هرصورت نه من کامل هستم و نه آنها. هم من اشتباه میکنم هم آنها. و این هم فقط یک دلنوشته است که دلم آرام گیرد.

گر سر صحبت یاران موافق داری

منم و فکر و خیال تو، بیا خوش باشد

اشک و آهی است من غم زده را در دل و چشم

سازگارست اگر این آب و هوا خوش باشد

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.