میتوانم ولی نمیخواهم


من فکر میکنم پس هستم یا چون هستم. بحثای زیادی که شده رو بزاریم کنار. اینکه مثلا فکر کردن بدون اینکه فعلی انجام بشه مصداق نیستنه. این رو تا حدی میشه قبول کرد. اگر اندیشه های زیادی داشته باشی ولی هیچ فعلی از تو ثبت نشود، زیاد بود و نبودت شاید معنایی نداشته باشد، بودن موقعی فایده دارد که عملی انجام دهی که نیازی از شخص یا جامعه ای برطرف کنی.

برای بودن نیاز به کار خارق العاده نیست، همین که فقط خودت را با خودت مقایسه کنی با پارسال خودت با دیروز خودت و ببینی چه تغییری هرچند کوچک ایجاد کردی کفایت میکند. شاید از یک پیرمرد یا پیرزن که نان آور خانواده بوده خریدی انجام دادی، شاید از یک بچه که به یک گربه خیابانی غذا میداده تشکر کردی، شاید ورزش کردی، شاید یک شعر خواندی و حتی حفظش و حتی به گلدانهای خانه آب دادی، همه اینها باعث میشود تو باشی. شاید نسبت به پارسال تعداد مخاطبین تلفن همراهت اضافه تر شده و با آدمهای بیشتری ارتباط گرفته ای، همه اینها نشان از بودن تو میده.

همه این آدمها، همه این کارهایی که انجام میدی یک تجربه جدید هستند حتی اگر تکراری باشد، حال همه این تجربه ها را به شکل نقاطی در یک صفحه سفید در نظر بگیر، موقعی که لازم باشد هر کدام ازین نقطه ها به صورت خوداگاه یا ناخوداگاه به هم وصل میشوند و ارتباطات جدید و یا تجربه جدیدی برای تو می آفرینند.

همه این اتفاقات خوب وقتی می افتد که تو فقط بخواهی واقدام کنی و فکر کنی . چون هستی. وجود داری، بسیاری از اعمال را افراد انجام نمیدهند چون فکر میکنند نمیتوانند انجام دهند، یا بهانه ای می آورند که خودشان را توجیح کنند که نمیتوانند. مثلا بسیار شنیده اید افرادی که میگویند من اگر اینقدر پول داشتم فلان کار را میکردم، من تصور میکنه پول یک ابزار هست، برای همین هست افرادی که ورشکسته میشوند عموما باز تبدیل به افراد موفی میشوند چون صرفا پول نیست که میتواند خلق کند، پول فقط یک ابزار است، توان انجام و از فکر تا انجام شدن راه دشوار و هیجان انگیزی هست که شاید همه نمیخواهند وارد چالش هایش شوند. مثلا به همین افراد اگر گفته شود چقدر پول میخواهی یا نمیدانند یا اگر عددی را اعلام کنند و بگویی من این پول را همین الان در اختیار تو میگذارم با آن چه میکنی. باز مردد هستند که مثلا یک دفتر بخرند یا اجاره کنند، تبیلغات بیلیبوردی کنند یا نکنند، چند نفر نیرو میخواهند. مساله اسن است همیشه چیزی را خواسته اند ولی هرگز به این فکر نکرده اند که اگر پول باشه میخواهند با آن چطور ایده شان را پیاده سازی کنند، به قول معروف گورستان ها پر از افرادی هستند که ایده های بزرگی داشتند ولی هیچوقت توان اجرایش را نداشتند، شاید به همین دلیل است. هرچقدر مسولیت شما سنگین تر باشد، در موفقیت ها بیشتر به چشم می آیید و در شکست ها هم بیشتر خوار میشوید. این انتخاب شما هست که فردی باشید که روی دنیا تاثیر میگذارید یا فقط منتظر تاثیر بقیه هستند و مرتب برای همه چیز مینالید و از شرایط گله دارید. تغییرات از درون ما شروع میشود، از روزی که میخواهیم ارزش خلق کنیم. از روزی که یا علی میگوییم و قد علم میکنیم و شکست میخوریم و باز شکست میخوریم و از رو نمیرویم تا بتوانیم علاوه بر تغییر خودمان در دنیا هم تغییری ایجاد کنیم. به همین راحتی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.