هیجان


زندگی ام همینطور خود به خود پر از هیجان است، یعنی اتفاقاتی که دور و برم می افتد چه در حوزه کسب و کارهایم چه زندگی شخصی ام تمام هیجان است. و البته حس میکنم این راهی است که خودم انتخاب کرده ام، ولی مدتی است دنبال یک هیجان واقعی بودم هیجانی که بیش از حالت الانم ادرنالین ترشح کنم، دنبال ورزشهایی بودم که که هیجانش زیاد باشد، یعنی خیلی زیاد باشد. و آمادگی جسمی خاصی هم نخواهد. و فکر کنم زدم به هدف ، به چتربازی علاقه مند شدم و دیدم خوشبختانه در ایران هم این آموزش وجود دارد، صحبت کردم مثل اینکه اینطوری هست که حدود ده روز با یک گروه به رامسر یا قشم میرویم و پرواز میکنم و از ارتفاح حدود 3 کلیومتری میپریم و رها میشویم و سپس چترهایمان را باز میکنیم و آرام فروم می آییم. حتی تصور اینکه چه مناظر با شکوه و نابی قرار است ببینم مرا به وجد می آورد. حس میکنم از همین الان در حال پرواز بر فراز ابرها هستم. بعد از حدود ده روز هم میتوانم به تنهایی بدون مربی بپرم و روز با شکوهی خواهد بود. با همه وجودم منتظر آن روز هستم. با اینها برای خودم دلخوشی میسازم و حس میکنم همین الان هم دیر به خودم آمده ام، ولی ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. هنوز هم فرصت دارم چون زنده ام و میتونم قدم بعدی را بردارم. در بین هیاهوی کار و فشارهای زندگی میخواهم کمی هم زندگی را به آن نحوی که دوست دارم تجربه کنم. منتظرم نامم پذیرفته شود و با استاد صحبت کنم و تا چند ماه آینده تبدیل به یک چترباز شوم. میدانم که بعد از این دوره هم احتمالا سراغ پاراگلایدر خواهم رفت. و آن تا استادش شوم ادامه خواهم داد. اینجا دلنوشته های من است و من خوشحالم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.