همایون شجریان در موزیک جدیدش مرتبا میگوید گریه کن، تمام وجودم را گریه فرا گرفت، حس کردم تک تک اجرا بدنم در حال گریه کردن هستند. از چشمم اشکی جاری نبود، ولی این نوای دوست چنان در عمق جانم نفوذ کرد که حس کردم سالهاست با این آهنگ زندگی کرده ام. نفس کشیده ام. با یک نوای آرام به گریه کردن دعوتت میکند، و بعد با شوری وصف ناشدنی فریاد میزند تا گریه کنی. همایون میگوید درد را باران نمیشورد ولی زیر باران گریه کن. باران همین است ، اشک هایت را میشورد، اشک هایت با آب باران یکی میشود. وجودت خالی میشود و کسی هم نمیبیند چقدر اشک ریخته ای جز خودت. برای تک تک دردهایت، برای همه آنچه در اطرافت میبینی وتحمل دیدنش را نداری ولی به وجودش عادت کرده ای، برای همه آن لحظات قشنگی که داشته ای و آرزو میکنی کاش دوباره تکرار شوند. گریه مرهم درد است. گریه مکمل شوق است. گریه سرخوشی زندگی است. هنوز هم گریه وجودم را حس میکنم، اینکه از چشمانم اشکی جاری نمیشود شاید به این معنی نیست که گریه نمیکنم. بهتر که نگاه میکنم هربار که آهی از نهادم بلند شده وجودم داشته اشک میریخته. هروقت کشورم دست آوردی داشته باز هم وجودم از شوق اشک ریخته. هر وقت در بیزنس هایم موفقیتی به دست آورده ام ، هر وقت توانسته ام خدمت کنم، خلق کنم ، آنقدر خوشحال بودم که همه وجودم گریه کرده است. الان میفهمم چرا هیچ چیز جای گریه را نمیگیرد، وقتی با همه وجودت بتوانی اشک هم بریزی و تمام روحت گریه کند، آرامشی به دست می آوری که با هیچ چیز قابل قیاس نیست. حالت را فقط خودت میدانی و خودت.دلم گریه میخواهد، دلم زار زار گریستن میخواهد، دلم رها شدن و سبک شدن میخواهد. میخواهم زیر باران با همه توانم فریاد بزنم و گریه کنم. آنقدر گریه کنم که دیگر نتوانم نفس بکشم. دلم یک دل سیر آرامش میخواهد. دلم یک دل سیر هم نفس میخواهد. دلم یک نفس تو را میخواهد.دلم گریه بچگی میخواهد. دلم میخواهد خودم باشم و خودم، دلم میخواهد دست بر سر خودم کشم و بگویم این نیز بگذرد. فقط خودم. دلم میخواهد بدانم وقتی امیرالمونین سرش را در چاههای کوفه فرو میبرد گریه میکرد چه حالی داشته.گریه اش از درد بوده واقعا یا از شوق

بی گریه دوستدار تو آرام گیر نیست

یا کاو کاو دیده و دل یا گریستن

گویی که یاد می کنمت گه گهی، ولی

بیهوده نیست در دل شب ها گر