همه چیز از تو شروع میشود و به تو ختم میشود، در برابر این حجم از اندوهی که گاهی تجربه اش میکنی، چطور باید کاری برایش کرد را انگار خوب نمیدانم. یعنی واژه ها عاجز هستند که بخواهم حد اعلای ناراحتی خودم را هم به تو بازگو کنم. ولی بدان هر بار بخاطر نبود من و یا کوتاهی من و یا اصلا به هر دلیل دیگری دلت گرفت، من همانموقع به تو فکر میکنم. شاید کوتاهی از من است که تو همیشه مشتاق دیداری و من آنقدر در زندگی کاری غرق شده ام که گاهی یادم میرود چه گوهری دارم.
تو از من برنجی آسمان به زمین هم بیاید من یک تکه از وجودم را از دست میدهم. میخواهم در همه شرایط، وقتی غم داری، وقتی خوشحالی کنارت باشم. میخواهم این زنجیرهایی که به دست و پایم است را پاره کنم و به سویت بشتابم. هرچند میدانم خیلی آدم به درد بخوری در این رابطه نیستم ولی دلیل نمیشود که نخواهم همانی باشم که تو میخواهی. حداقلش باید همیشه در دسترس باشم. نه اینکه غم در چشمانت و کلامت ببینم. آتش میگیرم وقتی نمیتوانم کاری برایت بکنم.
اندوه تو غمگین تر از همیشه ام میکند، دلم را به درد می آورد.بی صبرانه منتظرم که هی باز ببینمت و هی باز بگویم من همیشه هستم. این زنجیرها، این گرفتاری ها آخر کمتر میشود، یعنی کمترشان میکنم. گاهی روزی هجده ساعت کار کردن، خودم را هم عصبی میکند. اصلا روزی بیست و چهار ساعت هم کار کنم دلیل نمیشود که از تو غافل شوم. تو در دل و جان من خانه کرده ای و همیشه حست میکنم ولی میدانم که دارم برایت کم میگذارم. حتی گاهی به این فکر میکنم کلا بیخیال کار زیاد شوم و بیشتر برای دلمان قدم بردارم. ولی چه کنم، مسیری که انتخاب کردم و تو هم در آن دخیلی، کم دردسر نیست. گاهی فکر میکنم کاش کارم سبکتر بود. ولی مخمل قرمز و مشکی من این راهی که انتخاب کرده ایم، پر از بالا و پایین است و دردسر زیاد دارد. من برای آینده مان هر سختی را به جان میخرم. ول حالا میدانم که همین الان هم یک تکه از آینده است، باید وقت بیشتری برایت بگذارم. باید بدانم چه در سرت میگذرد. ببین این را خوب بدان، هرچه شود من را کنار خودت خواهی دید. حالا بیشتر از همیشه.
تک تک مصراع های این غزل حضرت سعدی تقدیم روی نازنینت.
گر صبر دل از تو هست و گر نیست
هم صبر که چارهٔ دگر نیست
دانند جهانیان که در عشق
اندیشهٔ عقل معتبر نیست
من درخور تو چه تحفه آرم؟
جانست و بهای یک نظر نیست
سعدی چو امید وصل باقیست
اندیشهٔ جان و بیم سر نیست
پروانه ز عشق بر خطر بود
اکنون که بسوختش خطر نیست

بدون دیدگاه