مثل این است که همیشه در زندگی ام بوده ای، همه خاطراتم قبل از تو دارد محو میشود، تو دیگر سر و سامان من هستی.دیگر بودنت از یک حدی که گذشت، خودم شدی. من و تو در دو کالبد و با یک روح. آنقدر برایت جان دادن برایم راحت است که نگو. تو به من ثابت کردی که من هر جوری ام باشم، میخواهی ام. من هم تو را همینطور که هستی میخواهم. و یادت نرود که ما روز به روز و ساعت به ساعت و لحظه به لحظه عمق ارتباطمان را بیشتر میکنیم و این رابطه را میسازیم.
مخمل قرمز و مشکی من! تو به من ثابت کردی یک فرد میتواند بچه آدم باشد ولی پری باشد. تو برایم زندگی ام هستی. زندگی من و تو به هم گره خورده، هرچه بر هر کداممان بگذرد بر دیگری مان هم میگذرد. ناراحت باشی من هم ناراحتم و لپت که گل می اندازد من هم اندازه تو خوشحالم.
از وقتی در جانم بیتوته کرده ای و قلبم همنوای تو شده است، دیگر تنها نیستم. یاد تو و وجودت در قلبم ادامه حیاتم را ممکن میسازد. من میدانم من بدون تو یعنی تباهی. من هر دم تلاشم را میکنم به تو و قلب تو بیشتر نفوذ کنم، چرا که آنجا خانه امن من است. تو هم با همه عشقت راه را به من نشان میدهی و من شادمان از حضورت هر دم جان تازه تری میگیرم.
خیال میکنم این حس من تا وقتی که هستم باشد، مهر تو هر لحظه گرمای رابطه من و تو را گرم تر میکند. و هیجانم برای رفتن راههای نارفته با تو، بیشتر میشود.
تو حظَ وافری برای من، تو هستی که به کلبه مان رنگ و رو میدهی و گرمش میکنی، این تو هستی که دلم را برده ای، تا ابد برده ای، و من تا ابد دوست دارم کسی باشم که رویم حساب میکنی و من را از خودت جدا نمیدانی.
انگیزه ام برای راه های نرفته با تو، مثل شوق بچه ای است که تازه راه رفتن را یاد گرفته است، زمین میخورد، گریه میکند ولی شوق راه رفتن از او گرفته نمیشود و باز هم ادامه میدهد. من هم به همان اندازه شوق دارم که با تو بقیه دنیا را کشف کنم. نپیموده زیاد داریم. تازه اولش هست. کنارم تا ابد بمان.
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دلِ دیوانه و ندانستم
که آدمیبچهای، شیوهٔ پری داند
هزار نکتهٔ باریکتر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
بدون دیدگاه