استراحت مطلق


بخاطر کمردرد و جراحی پایم دکترهایم چند روز استراحت مطلق را تجویز کردند، تلاش کردم که در خانه بمانم ولی حجم کارها نتوانست خانه نشینم کند، جند روز گذشته را لنگان لنگان به محل کارم رفتم تا امروز که دیگر توان برخاستن نداشتم. با گربه در خانه ماندم. سردرد شدید و عجیبی هم چند روز است مهمان تنم شده است. یاد دوره ای افتادم که در بیمارستان بودم، فکر میکنم آن موقع سرم خلوت تر بود و دوره ای بود که انگری بردز برو و بیایی داشت، روی مانیتور روبرویم مرتب بازی میکردم و از اینکه در بیمارستان بودم و استراحت میکردم و همه هم به دیدنم می آمدند خوشحال بودم. ولی استراحت در خانه را نمیتوانم دوام بیاورم. فردا از صبح زود تا آخر شب جلسه دارم. ولی دو روز بعدش رو باز میتوانم استراحت کنم. دقیقا وقتی کلمه استراحت را مینویسم چیز خاصی به دهنم نمی آید، احساس میکنم در زندگی یا باید کار کرد، یا اینکه خواب باشی و یا در مسیر کار باشی، گاه گاهی هم به سفری بروی که علیرغم دیدن زیبایی های دنیا، کار هم انجام دهی. اینکه بگویند چه میکنی و بگویم در حال استراحتم قدری به مذاقم خوش نمی آید، شاید همین است که امروز که قرار است از تخت بیرون نیایم و استراحت کنم. لپ تاپم هم در آغوشم هست و به کارهای روزانه ام میپردازم. برای من دیگر استراحت مفهومی ندارد، من اگر جند ساعت بیشتر از احوال دنیا و کسب و کارم بی اطلاع باشم، خود خوری ام شروع میشود، چون اگرچنین شود وقت برگشت به میزکارم با انبوهی از خبرهای جدید که خیلی هایشان را هم مدیران و شرکایم حل کرده اند مواجه میشود ولی دوست دارم در جریان امور باشم. اصلا سورپرایز شدن مخصوصا در خصوص خبرهای بد را دوست ندارم. امروز که در خانه ماندم، کمی سعی کردم بخوابم دیدم نمیتوانم یعنی خودم هم خنده ام گرفت که من شب ها با چندین قرص حدود سه چهار ساعتی میخوابم، بعد الان که همه به دنبال کار هستند من چگونه خوابم ببرد، دقایقی تلاش کردم ولی بیفایده بود، با دکترم که دوستم هم هست درباره وضعیتم صحبت کردم و او هم مرا شماتت کرد که باید بیشتر مواظب خودم میبودم. الان در آستانه چهل سالگی بدنم مثل قبل انگار توان ندارد، خودم هم میدانم باید سالم تر زندگی کنم که سالم باشم، با یک بدن رنجور نمیتوان در درنیا تغییر ایجاد کرد. من عزمم را جزم کرده ام در دنیا تغییری مثبت باشم، باید سالمتر زندگی کنم. باید به دردها که هر کدام نشانه هایی از عدم کارکرد صحیح یک قسمت از بدنم هست بیشتر توجه کنم. اینها را مینویسم تا یادم نرود که به خودم قول داده ام. سالمتر زندگی کنم. امروز خبری را میخواندم در خصوص رمزارزها و اذعان آمریکا و همدستانش به اینکه رمزارزها و روش های جدید نقل و انتقال پول میتواند تا حد چشم گیری اثرات تحریمهای ناجوانمردانه شان را کم کند، این خبر را به فال نیک میگیرم، واز دولتمردان و مسولان هم میخواهم جدیتر و با تدبر بیشتر به این حوزه نگاه کنند، من اگر هیچوقت هم نتوانم ازین تخت جدا شوم، هنوز خودم را سرباز کشورم میدانم، و با صدای بلند و رسا اعلام میکنم، ما آماده ایم برای سربلندی کشورمان از هرچه داریم بگذریم.برای استقلال و آزادی مان برای منافع ملی مان. حرفهای دشمن تاکیدی بر انچه هست که تا کنون گفته ایم. میدان میخواهیم برای بازی بزرگتر. یاعلی اول را گفتیم، منتظر یا علی شما هستیم. این میدان میدانی است که منفعل بودن را بر نمیتابد، استراحت مطلق باشد برای وقتی که کاری کردیم، عرق همت و زحمت بر پیشانی مان نشست نه عرق شرم.فرصت کم است. بشتابیم.

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.