اعتماد


احتمالا بارها شنیده اید که میگویند اعتماد یک شبه میتواند از بین برود، همان اعتمادی که برای ساختنش شاید سالها باید زمان بگذرد. گاهی این اعتماد یک پازل کامل شده است که با یک حرکت میتوانی همه اش را به هم بریزی و قطعاتی از آن هم تیکه پاره شوند و دیگر هرگز نتوانی آن پازل را مانند قبل کامل کنی، حتی اگر اراده اش باشد، گاهی هم این اعتماد در مراحلی است که تیکه هایی از پازل چیده شده است و ناگهان باز به هم میریزی شان و دیگر نمیتوانی جمعش کنی. به همین راحتی. اگر اعتماد کسی را به دست آوردی همیشه باید نگران باشی که کاری نکنی که همه آن اعتماد در یک لحظه به هم بریزد. میدانی همه عقل دارن، فهم و شعور دارند، همیشه از تو زرنگتر هم هست، این روزها عجیب به این فکر میکنم که دنیا دار مکافات است، برخی را میبینم که زمانی جولان میدادند و حق خوری میکردند و الان مانند موشی شده اند آب کشیده. ازینکه دنیا دار مکافات است خوشحالم. اینکه بیشتر تسویه حساب ها در همین دنیا انجام میشود. من هم هرجا حق خودم باشد میبخشم ولی وقتی حق دیگران باشد ابدا نمیبخشم . کمی این در و آن در زدم در نوشته ام، بیشتر بلند بلند فکر میکنم و آنها را مینویسم. به هر حال حرفم این بود، اعتماد در یک لحظه میتواند از بین برود، اگر کسی به شما اعتماد کرد، ساده فرضش نکنید. اگر برویتان نیاورد احمق ندانیدش، میداند شاید فقط میخواهد به شما بیشتر کمک کند ولی دیگر آن آدم سابق برای شما نخواهد شد.عجیب این بیت از صائب تبریز را دوست دارم

ایمن مشو ز فتنه آن حسن در نقاب

بر ابر و آفتاب بهار اعتماد نیست

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.