انتظار


انتظار اگر جز از خودت داشته باشی، من فکر میکنم اشتباه است. بارها درباره این موضوع با روانشناسان مختلفی صحبت کرده ام هرچند آنها عموما بر این باور هستند که انتظار دو طرفه است ولی من هرگز نخواسته ام از کسی انتظار داشته باشم. میگویم یک فرد خودش میداند که چه باید انجام دهد، اگر لازم باشد من توضیح میدهم ولی انتظار ندارم مطابق میل من عمل کند. اصولا حس میکنم انتظار از کسی داشتن یعنی ضعیف بودن. و من نمیخواهم ضعیف باشم. شاید تصوری که دارم از نظر خیلی ها غلط باشد. ولی من به عنوان فرزند از پدرم هیچ انتظاری نداشته ام که برایم کاری کند، یا از همسرم هیچوقت انتظاری نداشته ام. حتی از همکارانم انتظار کاری را نداشته ام. حداقل حالا که بحث کار پیش آمد من همیشه سعی کرده ام با افرادی همکاری کنم که خودشان میدانند چه کار کنند، برای همین است که وقتی مسولیتی را واگذار میکنم عموما فقط نتیجه اش را منتظرم ببینم. اصلا ازین که در فرآیند یک کار قرار بگیرم لذتی برایم ندارد، فقط به بار نشستن آن تصمیمی که مشترک میگیریم برایم مهم است. این موضوع شاید نشات گرفته از تفکرات درونی دیگری هم در من باشد، مجموعه همه تفکرات و باورها و باید ها و نبایدهایی که “من” را بوجود آورده اند. ولی قسمت بیشترش همین بحث انتظار است، خودم فکر میکنم وقتی از کسی انتظاری نداشته باشم، آن فرد یا خودش برای رسیدن به هدفی که با هم ترسیم کردیم تلاش میکند یا اینکه چون نمیتواند کاری انجام دهد خود به خود کنار زده میشود. برای من آدمها با ارزش هستند. خود آدمها و تصمیماتشان و نوع نگاهشان. بجای اینکه دور و برم را از آدمهایی پر کنم که منتظر باشند ببینند من چه انتظاری دارم، آدمهایی را انتخاب میکنم که خودشان از خودشان انتظار بهترین بودن را داشته باشند بخاطر اینکه خودشان میخواهند بهترین باشند نه بخاطر اینکه من از آنها میخواهم بهترین باشند. و برای بهترین ورژن خودشان بودن تلاش میکنند. پس من از هیچ کس نه توقعی دارم و نه انتظاری.

تا دل از امید غافل بود تشویشی نبود

ساز استغنای ما را کرد باطل انتظار

هرکه را دیدیم فکری آنسوی تحقیق داشت

بیکرانی رفت از این دریای ساحل انتظار

از هوس جز ناامیدی با چه پردازدکسی

جست‌وجو آواره است و پای در گل انتظار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.