دمی با ساز


این سازی که از آن حرف میزنم همان سازی است که میگویند با ساز فلانی نباید یا باید رقصید. همان سازی هست که بارها علیرغم میلت مجبوری با آن برقصی. گاهی بخاطر منافع جمع و گاهی بخاطری دلگرمی جمع. ولی طبیعتا هرچیزی هم حدی دارد. اگر بیش از حد با ساز فردی برقصی،وظیفه میشود. مانند همین که اگر لطف زیاد کنی وظیفه میشود. هرکس حدی دارد و اگر حدش را نشناسد باید به او جایگاهش را یادآوری کنی.گاهی اوقات هم فقط کمی زمان نیاز است تا جامعه جایگاهش را به او بشناساند و تو فقط باید تماشا کنی.
افراد مدعی اگر باهوش نباشند، بازیچه می شودند. جالب آنجاست تصورشان بر این است که کارگردان هستد ولی در واقع بازی به نحوی چیده شده است که احساس کنند بازی را میگردانند. میدان کسب و کار و میدان سیاست شباهت های زیادی به هم دارد، باید در عین اینکه صادقانه ولی برای منافع جمعی که منافع خودت هم شاملش باشد تلاش میکنی، مراقب رفتارهای گاهی کودکانه و گاهی هوشمندانه اطرافت باشی. باید در جای صحیح وارد شوی و در جای صحیح خارج شوی. البته که طبیعی است اشتباه هم کنی، ولی اگر اشتباهات را فهمیدی باز هم برنده ای. ولی اگر تا آخر بازی با لبی خندان بازیچه شدی دیگر برنده و بازنده فرقی ندارد. به فکر ساختنی جدید باشی. این جا را شاید باخته باشی ولی تجربه اش در آینده بسیار کارآمد خواهد بود.
اگر همیشه منافعت را در منافع جمع ببینی،صبور باشی. تلاشت به ثمر خواهد نشست. اگر عجول باشی، فکر کنی بازی در دست تو است، بازی را از دست خواهی داد. و یک مهره بیش نخواهی بود.
مدعی باشیم، ولی صادق.
ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
بارد و قبول تو چه نقص و چه کمالست
گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد
بی آب شود جوهر یاقوت محالست

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.