دنبال چی هستم


ازم میپرسن زیاد هم میپرسن ازین که دایم درحال کاری میخوای به چی برسی. راستش درسته من یا دارم کار میکنم یا ساعتی رو با زور قرص خواب میخابم. ولی همیشه دارم کار میکنم. خوش های نبرد تن به تن با زندگی همیناس دیگه.الان به 10 سال پیش نگاه میکنم میبینم چقدر خامتر بودم. من وارد هر زمینه ای میشم. بیزنس رو دوست دارم. اینکه وارد حوزه های مختلف میشم رو هم دوست دارم.

من عاشق ساختنم ، با زندگی میسازم و ارزشهای جدید میسازم. این سازش با لطافت نیست. تنش و جنگ زیاده. ولی کم نمیارم. نه.

خسته میشم. ولی کم نمیارم.

توی این سالها که توی ایران کار کردم هم مهمان پلیس بودم و هم متهم در دست پلیس. همین ماجرا رو با سازمانهای امنیتی دیگری هم داشتم. شاید میتونسم مسیر دیگه ای رو برم. ولی خودم نخواستم.

یادمه یه زمانی جوانتر بودم توی زمینه خدمات هاستینگ ارائه میدادم. پلیس فتا تازه راه اندازی شده بود، یکی از مشتریهای من فیشینگ کرده بود ، پلیس از روی آدرسی که توی پروفایل کاربری رجیسترار بود اومد سراغ من و کت بسته قپونی زده منو بردن توی بازداشتگاه آگاهی ، همون شب پیش اون دوستان مجرم بودن و شنیدن داستانهاشون و دیدن اینکه هیچ کس ذاتا مجرم نیست تاثیر عمیقی روی من گذاشت. فرداش مشکل حل و فصل شد. و سالها بعد که یه روز برای یه ساری کارهای اداری رفته بودم پلیس فتا با شیرینی ازم پذیرایی شد و هنوز هم با اون دوستی که به من سیلی زد بواسطه فعالیت کاریمون در ارتباطیم و بهم گفت تو اولین بازداشتی فتای شیراز بودی. همه این سختی ها بهم یاد داد قویتر باشم. یاد داد بیزنس کردن و کارآفرینی فقط اون رویی که بقیه میبینن نیست. پرونده برات تشکیل میشه، متهم میشی، سیلی میخوری. و هر آن هر اتفاقی ممکنه برات بیفته. توی یه کشور دیگه برات پرونده قضایی درست میشه. یه عده دلشون برات میسوزه یه عده دلشون خنک میشه. زندگیت همیشه در معرض تهدید هست .ولی تو یه هدف داری میخوای آدمای دنیا کیفیت بالاتری توی زندگی کردن داشته باشن.میخای آدما بخندن. دردش رو هم باید تحمل کنی. اینه تویی که تصمیم میگیری زندگی رو همین ببینی یا اینها رو هم جزیی از یک مسیر سخت میبینی. مسیری که هنوز تا قله فاصله زیادی داره.

بزار بگن تو احمقی.

شایدم باید بگی

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.