زاویه ای دیگر

Little boy planning in classroom.


همیشه تلاش کرده ام از زوایای مختلف به یک موضوع واحد ولی مهم توجه کنم.شاید همیشه هم موفق نبوده ام ولی تلاش کرده ام وقتی یک موضوع را مطرح میکنم زوایای دید افراد مختلف درگیر در آن مساله را در نظر بگیرم.به طبع فکر میکنم هرچقدر در یک سازمان جایگاه بالاتری داشته باشی، به همان اندازه که قدرت برای تصمیم گیری داری. تبعات تصمیمت هم میتواند بسیار اثر بخش یا زیان بار باشد. در مقیاس یک کشور ببینید که تصمیم یک سیاستمدار چقدر میتواند در کیفیت زندگی شهروندان آن کشور تاثیر گذار باشد، در نمونه ای کوچک تر در یک سازمان هم روال به همین صورت است.تصمیماتی که اتخاذ می شود از نظر من در ابتدا باید پشتوانه اکثریت مدیران و سرپرستان را داشته باشد، فقط در این صورت است که وقتی دستورالعملی ابلاغ شد میتوانی مطمئن باشی که که تا لایه ای پایین تر به شکل درست اجرا خواهد شد، زیرا مدیرانی که در این بین هستند به خوبی نسبت به تصمیم اتخاذ شده و دلایل اجرایش آگاهی پیدا کرده اند. هرچقدر سازمان بزرگتر شود ، ممکن است نتوانی با همه مدیران و سرپرستان در خصوص سیاست های اتخاذ شده صحبت کنی و نظر موافقشان را جلب کنی. ولی همیشه باید افراد کلیدی و نزدیک به خود را داشته باشی که وقتی تصمیمی میگیری اولا در راستای منافع جمعی شرکت باشد، دوما در راستای چشم انداز بلند مدت شرکت باشد و ثالثا افراد نزدیک به تو که میتواند جمعی از مدیران یا هییت مدیره باشد نسبت به موضوع کاملا آگاهی داشته باشند و دلیل انجام آن کار راکاملا درک کنند، آنگاه میتوانی از اجرای آن سیاست در کل شرکت اطمینان حاصل کنی. بنابراین من تصور میکنم رویکرد دستور محور هیچگاه ضمانت اجرایی ندارد، ولی رویکردی که توام با آگاهی و توجیه کردن مدیران رده بالا باشد میتوان شانس بیشتری را برای موفقیت داشته باشد. در این خصوص ذکر این نکته هم مهم است که همیشه باید آمادگی این را داشته باشی که موضوعی را مطرح کنی و اگر با دلایل منطقی راه بهتری از طرف حلقه یا منظومه ای که تو در آن هستی مطرح شد ، پذیرایش باشی. یعنی سعی کنی همیشه برای مواردی که پیش می آید راه حلی داشته باشی ولی اگر راه حلی بهتر توسط یکی از مدیران ارشدت ارائه شد، ضمن تشکر از او، راهکار جدید را اجرا کنی. ولی اگر دیگران راهکاری بهتر نداشتند، و به راهکار تو هم با دیده شک و تردید نگاه کردند، این توافق وجود داشته باشد که پس وقتی پیشنهاد بهتری نیست همین راهکار را اجرا میکنیم. ممکن است نتیجه مدنظر را نگیریم، ولی در حال حاضر این بهترین راهکار ممکن است، درک این موضوع بخصوص اگر در بین مدیران ارشدت افراد کمالگرایی وجود داشته باشد که میخواهند ابتدا و انتهای همه چیز را ببینند و سپس اقدام کنند، شاید در ابتدا سخت باشد، ولی با تمرین کردن و صحبت کردن، آنها نیز خواهند پذیرفت که بهترین راه برای یک موضوع راهکاری است که ممکن است قطعا نتیجه دلخواه را بدست نیاورد ولی در حال حاضر بهترین راهکار است.کلید موفقیت در تامین منافع جمعی و اطمینان ازین موضوع است که تصمیمی که میگیری ضمانت اجرایی کافی را داشته باشد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.