نتیجه گرایی

ارزیابی عملکرد کارکنان در سازمان قسمت اول


برایم گزارش های روی کاغذ زیاد مهم نیست، بیشتر خودم نتیجه کاری که شده است را به روش خودم بررسی میکنم. هزار صفحه کاغذ هم جلویم بگذارند و بگویند چنان کردیم و چنین. تا خودم تغییرات را بصورت شهودی نبینم برایم مهم نیست که چه شده است، سیاستم غلط یا درست بر مبنای همان تعهد بوده و دیدن نتیجه. اختیار را تفویض میکنم و در برابرش نتیجه میخواهم. وقتی اعتمادم جلب شود کمتر وارد فرایند میشوم. سعی میکنم خروجی ها را ببینم. خودم را جای فردی میگذارم یا جا میزنم که باید از آن محصول استفاده کند، بارها به عنوان مشتری با شرکت تماس گرفته ام یا چت کرده ام. آنچه در عمل میبینم برایم از هزار خط نوشته مهم تر است. اگر روند را داری خطا دیدم تذکراتم را میدهم. سخت شاید اعتماد کنم ولی وقتی اعتماد میکنم دیگر با یک اشتباه و دو اشتباه عملکرد کسی را نمیسنجم. به تیمم به مدیرانم باور دارم. میدانم تعهد دارند، میدانم اگر جایی از خودشان متخصص تر یافتند در استفاده از او درنگ نمیکنند. طبیعی است اجرای این سیایت همیشه برای خودم چالش های زیادی را داشته و نقد های فراوانی هم به من شده. ولی روش من این است. شاید این اواخر کمی فقط کمی تلاش کرده ام بر گزارش کارهای مکتوب هم توجه کنم ولی باز هم معیارم همان نتیجه و خروجی هست. تا از نظر خودم جا داشته باشد فرصت اشتباه میدهم. و باور دارم این اشتباهات اگر از سمت افراد متعهد رخ دهد همیشه جبران پذیر است. خطایی که باعث شود یک تیم و یک شرکت تجربه کسب کنند با ارزش است. هر کس روش خود را برای مدیریت دارد، روش من این است. تا الان تلاش کرده ام از اختیاراتم برای رشد جمعی شرکت استفاده کنم و همیشه منافع جمع برایم اولویت بیشتری داشته است. نمیدانم تا الان چقدر موفق بوده ام ولی از تصمیم قلب از کرده ام خوشحالم. حداقل میدانم اگر روزی نبودم دینم را ادا کرده ام. تا مقصد راه زیاد است و زندگی به من بدهکار، ولی بدهی ام را با او تسویه خواهم کرد، امروز شاید نه ولی یک روز حتما.
از وقتی که تصمیم گرفتم تجربه دیگران را جزیی از تجربه خودم کنم، چند سالی میگذرد. نمیتوانم بگویم مدیرعامل خوبی بوده ام، ولی تلاشم را کرده ام. و تیمم و آنهایی که به آنها باور دارم هم شاید بهترین های عالم نباشند ولی برای من بهترینند، برای سازمانمان بهترینند. من به آنها اعتماد دارم. میدانم که مشکلات زیادی هم داریم ولی باور دارم اگر یک دلی باشد اگر اعتماد به توانایی یکدیگر داشتیم و اگر انتقادهایی که به یکدیگر میکنیم را شخصی نکنیم، میتوانیم ازین پیشتر برویم. یادم باشد که یادم نرود هدفمان در انتها بهتر کردن دنیاست، حتی اگر به اندازه سر سوزنی باشد.
ای که انکار کنی عالم درویشان را
تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیر میسر نشود سلطان را
طلب منصب فانی نکند صاحب عقل
عاقل آن است که اندیشه کند پایان را

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.