همینم


دور و برت را نگاه کن، تا چشمت کار میکند مدعیانی هستند که هر یک در هر زمینه ای که به خودشان مربوط است یا نیست ادهاهایی دارند بس زیاد. سفسطه اما بزرگترین سلاحشان است. آنقدر مجهز به این سلاح که پاهی اگر حتی حوصله و وقتش را هم داشته باشی ارزشش را ندارند. گاهی هم آنقدر باید با این جماعت بحث کنی تا آخر به قلبت بزنند و باز راهی بیمارستان شوی. من اما ، ترچیح میدهم سکوت کنم. کمتر بگویم. بیشتر عمل کنم. تا میتوانم ازین بحثها دوری کنم جز موقعی که مجبورم. من سفسطه بلد نیستم. من به سفسطه باور ندارم. ولی شده جزیی از روابطم با برخی آشنا و نا آشنا. چه باید کنم ، فکر میکنم راهش این است اگر پذیرفتن حرفشان تهدید عملی برای کسی نباشد ، تاییدشان کنم شاید حداقل سالم تر زندگی کنم و آرامشم بیشتر باشد.

بهترین تعریف سفسطه را همین میدانم که سفسطه، قیاسی است که از وهمیات استفاده میشود. و غرض از آن . با این فرض ها ی وهمی طرف مقابل را به غلط می اندازد. تا متوجهه میشوم کسی بر اساسوهمیات قصد توجیه دارد، فورا میکویم تو درست میگویی و تلاش میکنم از ادامه بحث فرار کنم چون از ابتدا مشخص است این فرد قصدش سفسطه و در رده ای دیگر مغالطه است.

شاید پانزده سال پیش اگر بود بیشتر خودم را وارد این بحثها میکردم، یادم است زمانی دانشجو بودم با یکی از دوستان به یک گروه که کارشون بحثهای فیلسونانه در دانشگاه بود پیوسته بودم و از بحثها اتفاقا لذت هم میبردم ولی الان دیگر حوصله آن بحث ها را ندارم. اساسا اگر بحثی به بیزنس و توسعه آن و یا خودرو مربوط نباشد زیاد حوصله این را ندارم که خود را درگیرشان کنم. از بحث درباره بیزنس های جدید که منجر به خلق ارزش میشوند، پتانسیل این را دارند که دنیا را جای بهتری برای زندگی کنند لذت میبرم و همیشه دوست دارم جزیی از آن باشم، از جلسات هم اندیشی و طوفان های فکری لذت میبرم. البته که در کنارش از جلساتی که مربوط به بررسی بیزنسها و ارائه راهکارها برای بهتر شدنشان هم هست لذت میبرم. ولی دیگر کمتر حوصله پرداختن به بحثهای بی نتیجه را دارم ، بحثهایی که آخرش یا باید معذرت خواهی کنی یا باید از تو معذرت خواهی شود. تلاش میکنم کمتر خودم را درگیرشان کنم ولی به حکم انسان بودن به حکم زندگی مشترک داشتن و به حکم اجبار گاهی هم ناگریزی از شرکت در این بحثها ولی هنرت این است خلاصه تر و مفیدتر تمام شود. حتی اگر به نفع تو نباشد. میدانی قبلا هم گفته ام من از این که تک بعدی هستم و تنها چیزی که باعث خوشحالیم مشود خوشحالی اطافیانم و توسعه کسب و کارم است ، راضی هستم. همه که نباید مثل هم باشند. اینکه فداکاری بقیه را هم میبینم حتی گاهی آزرده خاطر میشوم. اینکه میبینم گاهی همسرم بخاطر من کاری میکند که باعث زحمتش میشود آزرده خاطر میشوم. ازینکه اسباب زحمت باشم آزرده میشوم. دوست دارم همه کارهایم را شخصا خودم انجام دهم بدون نیاز به کمک بقیه. حتی ازینه که عده ای وقتی حالم بد بود مرا به بیمارستان برند ازینکه برایشان اسباب زحمت شده بودم ناراحت بودم. همه افرادی که به من نزدیکند را از صمیم قلب دوست دارم، همسرم و بقیه. ولی ازینکه گاهی برایشان زحمت ایجاد میکنم خوشحال نیستم .میدانم آدمی هستم که همه زندگی ام کار است و از آن راضی هستم. اینکه همه این موضوع را درک نکنند برایم عجیب نیست. بدم نمی آمد زمانی حتی کوتاه را برای خودم زندگی کنم ولی فکر کنم هیچوقت نمیشود در نهایت من همینم.

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.