داشتن سنگ صبور، کسی که بتونی ساعتها بدون اینکه قضاوت بشی باهاش حرف بزنی و آخرش هم نگه حالا میخوای چیکار کنی، بگی حالا باید چیکار کنیم. یکی از خواسته های هر فردی هست حتی اگر مثل من ندونه که این نیاز رو داره. ولی به حکم انسان بودن آدمی نیاز به همدم دارد. گاهی تصور تنهایی برای خیلی ها خوشایند است و برای افراد تنها گاهی عذاب. این فرد میتواند، همسر یا یک دوست باشد. افراد زیادی هستنند که ادعای دوستی دارند و هیچگاه نتوانسته ای درد و دلی با آرامش با او داشته باشید. تنهایی ارمغان رشد است، چه بسیار افرادی که با رشد کردنت از تو فاصله میگیرند چون باز عموم مردم دوست دارند تو بدبخت باشی و با تو همدردی کنند و اگر دستت به دهانت رسید تو را طرد میکنند، یا مگسانی دور شیرینی میشوند. در طول حدود 40 سال عمری که داشته ام بسیار از هر دو مدل افراد دیده ام، آدمهای خنثی هم زیاد دیده ام کسی که دوست دارد فقط خوشی هایت را با او تقسیم کنی و وقتی نیاز به سنگ صبور داری نیستند یا حوصله ات را ندارند. زندگی همین است. انتظاری بیش از این هم از آن نمیرود. واگر حالت خوب نیست اصلا اشکال ندارد، این که گاهی حالت خوب نباشد قابل قبول است اینکه روزهایی دوست داشته باشی بروی زیر پتو و اصلا حوصله هیچ کاری را نداشته باشی باز هم قابل قبول است، ولی اینکه دائم زندگیت همین باشد به نظر من قابل قبول نیست. باید بعد از چند روز بیحالی ، یک دفعه به خود بیایی و ادامه جنگت را با بزرگترین دشمنت که زندگی هست بدهی. چون حتی وقتی تو مشغول تجدید قوا و شاید سوگواری هستی زندگی همچنان به تو میتازد و ضربه هایش را نثارت میکند.

پس از استرسهای زندگیت استقبال کن، استرسهایت باعث رشدت میشوند، زندگی بدون استرس هیچ معنایی ندارد. اینها نظر شخصی من هست.

مخلص کلام اینکه ازین نترس که گاهی حالت خوب نیست، نترس که تنهایی ، نترس که حس میکنی از هدفهایت دور شده ای. ازین بترس که همه اینا رو میدانی ولی باز هم هیچ کاری نمیکنی.