آشفته ام


توی ایسنتاگرامم چند عکس از دفتر آشفته ام گذاشتم و گفتم همیشه میخوام در دل بی نظمی نظم ایجاد کنم ، منظم شدن همه جیز یعنی بروکراسی و عدم چابکی، نمیتوانم در یک ساختار منظم و با قانون مشخص بهترین عملکردم را به اجرا بگذارم. ولی نه این بی نظمی امروز دفترم که کفشهای کارگر یک گوشه افتاده، میز منشی وسط سالن است، صندلی ها با هم قهر هستند و هریک به سمتی رویشان را کرده اند. میخواهم منظم نباشد ولی نه اینقدر نامنظم.
 
دقیقا همان چیزی که در رمزارزها و ساماندهی به آن دنبالش هستم. میخواهم جوری باشد که یک چارچوب تعیین شود که مثلا صندلی ها با قهر نباشند، میز سرجایش باشد، کفش توی جا کفشی باشد اتاق من تبدیل به اتاق فیلمبرداری نشود، برای قانونگذاری حوزه رمزارزها هم اول باید این وسائل که سر جایشان نیستند را گوشه این جمع کرد، صندلی هایی که فقط جا گرفته اند را از پنجره بیرون انداخت و صندلی هایی جایش رو بگیرند که توان و مقاوت بالایی داشته باشند. شاید یک شاخه گل روی میز باشد، شاید مهربانتر.
میز رو وسط کشید و دورش چهار تا صندلی با اصل و نصب گذاشت و چهار نفر کار بلد که با بی نظمی ها کنار میآیند، شروع به حل مشکل از بین همه خرت و پرت ها کنند، منتظر نباشند که فقط یک عده تلاش کنند و آن ها رای موافق و مخالف بدهند، میدانی ما الان کار جهادی میخواهیم. کار شسته رفته را با کار جهادی درستش میکنیم، فقط باید قدری با هم مهربان تر باشیم و همه افرادی که روحیه جهادی دارند را به کار گیریم. از دل همین بی نظمی ها میتوانیم ریل گذاری رو شروع کنیم و قطار اقتضاد و خنثی کردن تحریممان را به راه بیندازیم. اینجا جایی برای کسانی که میگویند ما نمیتوانیم نیست. شما که نمیتوانید در کاخ هایتان بنشینید بگذارید ما که میتوانیم قدمی برداریم. برای ایرانمان، برای منافع ملی مان.
هر کجا داغ و درد و غم باشد
کاش بر جان من رقم باشد
نو بنو مرهمیست بر دل ریش
درد و داغی که دم بدم باشد
خام افسرده را چو باید پخت
بجهنم رود ستم باشد
دارم امید آنکه در غم عشق
دل من ثابت القدم باشد
هرکه در دل نباشدش عشقی
حاصلش حسرت و ندم باشد

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.