انسانیت


امروز خبری را خواندم که دیدم آنقدر هم عجیب نیست چون مشابهش برای خودم هم اتفاق افتاده است، خواندم که آمبولانسی را چون جلوی درب پارکینگ پارک کرده بوده را پنچر کرده اند، از قضا پنچر کننده هم همسایه بیمار بوده . یادم افتاد در آسانسور گیر کردیم، سال نود و هفت بود به گمانم. برای شرکت خرید کرده بودیم، به همراه سه نفر دیگر از همکارانم درون اتاقک آسانسور بودیم که بین طبقه دوم و سوم گیر کردیم.صبح زود بود، هیچ کدام از اهالی ساختمان هنوز به محل کار خود نیامده بودند، شماره موبایلی درون کابین آسانسور بود که نوشته بود اگر نیاز به کمک داشتید تماس بگیریم. هرچه تماس گرفتیم کسی پاسخگو نبود، به آتش نشانی زنگ زدیم. با مهربانی پاسخ دادند و گفتند آرام و راحت باشید بزودی به کمکمان می آیند، گفتیم تا زیر کمر در طبقه دو هستیم. اپراتور گفت به هیچ عنوان سعی نکنید از اتاقک بیرون روید، ممکن است حین بیرون خزیدن آسانسور حرکت کند و اتفاق بدی بیفتد. بیش از ظرفیت سوار آسانسور شده بودیم و وسیله هم زیاد داشتیم.یکی از همکارانم آسم داشت و فضای تنگ و تاریک آسانسور باعث شده بود مرتبا سرفه کند، رنگش کبود شده بود، نگرانش بودیم. کمتر از پانزده دقیقه شد که صدای آژیر آتش نشانی را شنیدیم و جانی تازه گرفتیم. وارد ساختمان شدند، با شماره مدیر ساختمان هرچه تماس گرفتند پاسخگو نبود، قفل درب موتورخانه آسانسور که روی پشت بام بود را بریدند. درب آسانسور را از طبقه سوم باز کردند. به همکارم که بخاطر آسم حالش خوب نبود ماسک اکسیژن دادند. ولی کپسول اکسیژن را وارد اتاقک نکردند، گفتند آسانسور به شدت فرسوده است و ممکن است هر تغییر وزنی باعث سقوطش شود، گفتند نگران نباشید ولی از صحبتهای خودشان فهمیدیم که این گیر کردن در آسانسور مانند دفعات دیگر نیست، آسانسور هر لحظه در معرض سقوط قرار دارد و ظاهرا چند سالی هم بوده که بیمه اش تمدید نشده و دلیلش هم غیر استاندارد بودن و کهنه بودن آسانسور بوده است. همانموقع بود مدیر ساختمان رسید، پیرمردی بود و مالک چند واحد از ساختمان های آنجا . یادم است اول به من گفت باید هزینه قفلی که بریده اند را پرداخت کنید، گفتم چشم . اگر زنده بیرون آمدیم چشم. گفت نه این چندمین بار است که این اتفاق می افتند و اگر خودم بودم نیاز به آتش نشانی هم نبود، آزادتان می کردم. حال بماند که هزینه قفل را روی شارژ ساختمان بعدا پرداخت کردیم. به هر بدبختی بود و با سلام و صلوات ما را بیرون آوردند و آسانسور را هم غیرقابل استفاده عنوان کردند. نکته بدش که هنوز یادم است، همانموقع که داشتند ما را نجات میدادند صدای داد و فریادی را از راه پله ها شنیدیم، یکی از همسایه ها بود که به پارک کردن ماشین آتش نشانی روبروی پارکینگ خانه اش اعتراض داشت، آمد ما را هم دید، ولی آنقدر داد و بیداد کرد کرد که ماموران آتش نشانی اول ماشین را جابجا کردند و بعد به سراغ ما آمدند. حالا چرا باید برایم عجیب باشد که آمبولانسی بخاطر پارک کردن روی پل یا جلوی پارکینگ پنچر شود. بعضی وقتها همینقدر بد هستیم، همینقدر بیرحم و همینقدر بی ملاحظه.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.