برای خودم


همه نوشته هایم برای خودم بوده است ، اندیشه ها و افکار خودم بوده است ولی این متن را احساس میکنم هیچ مخاطبی جز خودم ندارد، من روزی را به یاد می آورم که در یک تالار پذیرایی گارسونی میکردم، و ساعاتی پس از نیمه شب همچنان مراسم عروسی برپا بود و یکی از مهمانهایی که حالت طبیعی نداشت روی من استفراغ کرد. من حتی ناراحت هم نشدم و رفتم لباسم را شستم ، و با یک لباس تمیز برگشتم و همه جا را تمیز کردم. بار دیگری را به یاد می آورم که راننده بودم و مسافرم که باز هم حالت عادی نداشت استفراغ کرد و کل ماشین را کثیف کرد و هیچ اعتراضی نکردم. او را رساندم و تا صبح ماشین را شستم و تا ماهها هم ماشینم بوی بد میداد. من هربا کسی رویم بالا آورده است را فراموش نکرده ام. فقط این دو مورد هم نبوده ، بارها آدمها از من استفاده کردند و آخرش روی من خواسته یا ناخواسته استفراغ کردند و رهایم کردند. و من ماندم و تمیزکردنش و بویی که تا ماهها میماند. به گمانم هر کدام ازین وقایع یک درس را به تو می آموزند، مثلا در شغل رانندگی یاد گرفتم اگر کسی حال طبیعی ندارد سوارش نکنم. ولی زندگی هر روز با حربه ای جدید شخصی را وارد میکند که رویت بالا بیاورد و تو هربار فکر میکنی این بار دیگر گول زندگی را نمیخوری ولی باز گولش را میخوری. میدانم تمام نشده است . میدانم باز هم زندگی بازی هایش را برای من دارد ولی هر بار سعی کرده ام ناراحتی ام را در خودم بریزم و اجازه تکرار گذشته را ندهم ، تا حدی که میتوانم. باقی اش بازی های روزگار است. شاید اگر همان آدمها نبودند ، “من” هم امروز وجود نداشتم. امروز به بودن خودم افتخار میکنم که با همه ناملایمات ها کنار آمدم، کمی خود را نوازش میکنم که تحمل کردم. و آماده میشوم برای فردا که شاید روز بهتری برای من باشد. همه اتفاقات زندگی دلیلی دارد، هیچ اتفاقی اتفاقی نیست. عکس العمالهایت در برابر ناملایمات ها مهم است، این که تو را از پا در آورد یا “تویی” جدید بوجود بیاورد که از “تو”ی پیش از آن اتفاق قویتر بوده ای. زندگی جنگ است. برای جنگیدن همیشه نمیتوانی در سنگرت مخفی شوی ، باید از سنگرت بیرون بیایی و بجنگی، گاهی زخمی میشوی و میتوانی دردت را التیام ببخشی و گاهی به شدت زخمی تر میشوی و التیامت سخت تر، ولی آخرش قویتر میشوی. و حتی گاهی هم هیچ وقت التیامی در کار نیست و میمیری. با خودمم، خودم خواستم. خودم را بغل میکنم مثل همیشه. دست روی سرم میکشم مثل همیشه. میگویم فردا روز بهتری است مثل همیشه . از همه آنهایی که روی من بالا آوردند میگذرم و میدانم شاید ناخواسته بوده، به همه شان حق میدهم. آنها هم گرفتارجنگ با زندگی خودشان هستند. ولی تلاش میکنم هرگز روی کسی بالا نیاورم.
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.