امروز بخاطر درد کمرم و گرفتن ام آر ای مجبور شدم به بیمارستان بروم. همه چیز سر ساعت انجام شد، ساعت ده و نیم در دفترم جلسه داشتم. قبل ازینکه وارد جلسه بشوم، دستیارم بسته ای را به من داد و گفتن هدیه از سمت یکی از همکاران است. خودش از من بیشتر عجله داشت ببیند چه چیزی درون بسته است و تند و تند بازش کرد، یک آلبوم موسیقی بود و یک نامه. نامه ای که خواندن تک تک کلماتش اشک در چشمانم حلقه میزد، یکی از همکارام نوشته بود، جمله ای که بسیار تحت تاثیرم گذاشت این بود:” حال دل من در این جا خوب است”با خواندن این جمله حال دل من از همیشه بهتر شد. از صمیم قلبم خوشحالم همکارانی دارم مانند آب زلال. دست در دست هم با هم تلاش میکنیم و هر وقت هم بتوانیم با همین نوشته ها، با همین هدایا، با چیزی که میدانیم حال دل دیگری را خوب میکند خوشحالش میکنیم.اینقدر ذوق شده بودم که قورا از متن و آلبوم همراهش عکس گرفتم و در اینستاگرام هم پستش کردم. بعد از جلسه هم اینجا نوشتم. تازه یادم افتاد یکی از مواردی که میخواستم در جلسه عنوان کنم و مورد مهمی هم بود را فراموش کردم و مجبور شدم دوباره برایش جلسه ست کنم. انگار مغزم هم میخواست این جلسه فقط خوب باشد، قسمت های بدش بماند برای جلسه بعد. فکر میکنم این اواخر که سرم شلوغتر شده است، کمتر یادم مانده است این کارها را کنم، این هدیه برایم مانند تلنگری هم بود که یادم باشد که یادم نرود که چقدر مهم است حال دل همه خوب باشد. نیک اندیش برای اینکه در راستای چشم اندازش حرکت کند، باید حال دل همکارانش خوب باشد. خوب البته که برای من یا هرکس دیگه ای هم مقدور نیست، همه را از هم خود راضی نگه داریم ولی وقتی حال دل شرکت خوب باشد، حال دل آدمهایش هم خوب میشود. من تلاش میکنم یعنی بیشتر تلاش خواهم کرد که این حال خوب، این حس خوب، این مهر و این دوست داشتن ها بیشتر شود. من بیشتر از قبل تلاشم را میکنم.

مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند

که از این پرده که گفتی به درافتد رازم

کس ننالید در این عهد چو من در غم دوست

که به آفاق نظر می‌رود از شیرازم

چند گفتند که سعدی نفسی باز خود آی

گفتم از دوست نشاید که به خود پردازم