خار مغیلان


حضرت حافظ میفرماید در بیابان گربه شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

خار مغیلان هم نماد ترس است و هم نماد درد، ترس از بابت اینکه باد که در آن میپیچد صدایی ترسناک حاصل میشود که اعراب آن را صدای اجنه میدانستند، و دردش هم ازین بابت است که خوب درد دارد. اکر تجربه اش را کرده باشید مانند زهری که وارد بدن شده دردناک است.

حال حضرت حافظ کعبه یعنی آمال و آرزوی هر مسلمان را در گرو بی اهمیت دانستن و بها ندادن به مغیلان میداند. مسلمان اگر‌مسلمان واقعی باشد و شوقش اگر شوق واقعی باشد‌و آن هم دیدن خانه یار، خار مغیلان این وسط چه جایی برای عرض اندام دارد.

مسلمانی که هدفش رسیدن به محبوب است، هرچه درد باشد تحمل میکند تا به وصال یار نائل آید.

در سطحی دون تر مقایسه اش کنید به کسب و کار، آدمی اگر شیفته کاری باشد که انجام میدهد، آدمی اگر شیفته خدمت به کشورش به مردمش و به منافع ملی کشورش باشد، از چه میترسد.

بحث سر اهداف است، بحث سر این که چقدر از حرفهایت ادعاذ است و‌چقدرش واقعیت، بحث سر این است که اگر برای کشورت خواستند سرت را ببرند به دست و‌پایشان می افتی یا قوی قامت به دیدار معشوق خواهی شتافت.

حرفم این است عده ای ،خوب ادعایش را دارند ، ولی پای عمل که میرسد پشت بقیه پنهان میشوند که مبادا اسمشان جایی باشد.اینها دیر یا زود هویتشان برای همه اگر هم نمایان نشده باشد، می شود.

در عین حال حافظ دو خبر دارد، یکی برای آنانکه برای مقصد ماندند و جنگیدندو به آنها وعده خوش فرجامی میدهد

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

و آن پایان خوش است یا به معشوق میرسد، یا در راه معشوق فدا میشود. چه چیز بالاتر از این.

و اما برای مدعیان باطل هم میگوید

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

در نهایت مدعی باطل را جایی برایش نیست و چند صباحی شاید با دوز و کلک از سادگی عده ای استفاده کند ولی در نهایت دست عیب چنان در سینه اش میزند که نای بلند شدنش نباشد.

حال ماییم که با جان و دل خدمت کنیم، کاسبی کنیم برای منافع جمع و با در نظر گرفتن منافع ملی.

یا چار روزی زراندوزی کنیم و‌منتظر دست غیب.

خداوند یاری مان کند

یا علی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.