شانزده سال


شانزده سال پیش نوجوان بودم، بدنبال ساختن رویاهایم. نمیدانسم دست سرنوشت مرا با تو در یک راه پیوند میزند، ولی شوخی شوخی جدی شد. شانزده سال شریک تجاری ام بودی شانزده سال زندگی کردیم، شانزده سال شرابی که انداختیم کهنه تر شد و من بعد از شانزده سال چه دارم که بگویم جز اینکه ازین که آنی که شاید میخواستی. نبودم، ازین که آنی که باید میبودم نبودم. ازین که آن وقتی که باید میگذراندم را نگذراندم، ازین که شرابمان کهنه شد ولی مزه اش نکرده ایم. شرمسارم. ازین که میدانم فرصت ها کم است و میدانم من تلاش کردم مرد میدان باشم، اگر نبودم نتوانستم و امسال به سمت هفدهمش میرویم، میرویم تا تغییری ایجاد کنیم، منفعتش باشد برای تو، برای من و برای همه آنهایی که با ما بودند. شاید جبران آنچه کرده ای را نتوانم، بدان نتوانستم ولی باز هستم. برای فرداهایی شاید بهتر

شانزدهمین سال شراب مشترکمان مبارکمان باشد

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.