شایعه


چه زمانی حرف بزنی، چه زمانی سکوت کنی و چه زمانی ترک کنی. هه اش به شرایط برمیگردد. اینکه بدانی در چه شرایطی هستی مهم است. لزوما دو نفر در دو موقعیت یکسان نمیتوانند یک حرف را بزنند. باید به گذشته ات نگاه کنی، با حالت نگاه کنی و به مسیری که قرار است بروی هم نگاه کنی، آنوقت شاید تو هم همان کاری را کنی که شاید قبلترها اگر یکی میکرد مضمومش میدانستی. تو هیچوقت نمیتوانی در جایگاه کسی باشی که نیستی، برای همین است که به صورت شعار میگوییم کسی را نباید قضاوت کنیم ولی همیشه در حال قضاوت کردن هستیم. اگر راست راستش را بخواهید زمانه به من ثابت کرده است که نباید هیچ کس را قضاوت کنم. اگر بر حسب اتفاق حتی در دلم کسی را قضاوت کرده ام، حتما شرایطی برایم پیش آمده که متوجه اشتباهم شوم. اینکه سعی کنی کسی را قضاوت نکنی سخت است. حکم دادن سخت است. برای من در یک شرکتی که مدیریتش را دارم یادم است اوایل تلاش میکردم همه را خشنود کنم.، طول کشید تا فهمیدم وظیفه من این است که منافع جمعی را تامین کنم و درکنارش اهداف شرکت را پیش ببرم. سخت بود. حتی اوایل که نه تا همین چند وقت پیش هم اگر کسی خطایی محرز انجام میداد و تصمیم بر قطع همکاری با او میشد انگار یک تکه از وجودم را جدا میکردند. گذشت و گذشت تا همه این چیزها را کم کم یادگرفتم و هنوز هم دارم یاد میگیرم. حتی یادم است سالها پیش با یک نفر میخواستم قطع همکاری کنم. خطاهایش و بی توجهی هایش و ضررهایی که به کسب و کار زده بود و به صورت عامدانه کاملا مشهود بود، من مثل مرغ سرکنده این سو و آن سو میزدم که اصلاحش کنم با وجود اینکه میدانستم مقصر است. جوان بودم. خیلی چیزها را نمیدانستم.الان هم ادعایی ندارم ولی میدانم یکی از مشکلات بزرگی که هر کسب و کاری میتواند با آن درگیر شود، مساله شایعه پراکنی یا اصطلاحا gossip هست. جایی که پرسنل یک سازمان به جای همدلی برای رشد و ارتقای آن سازمان مرتب پشت سر این و آن حرف میزنند و این کارشان به شدت به کسب و کار ضربه میزند. جایی که باند و گروه در دل شرکت ایجاد شد باید آستین ها را بالا زد و حتی اگر افراد کلیدی هم جزیی از آن باند شده اند، کنار گذاشته شوند. ما در شرکت یک هدف داریم و آن هم حرکت در راستای چشم انداز شرکت است. آدمهایی که دوست دارند مرتب سخن چینی کنند، و یا در پشت پرده قول و قرارهایی بگذارند و یا یک تیم را علیه شرکت بشورانند باید از شرکت حذف شوند، زیرا که این کارشان تیشه بر ریشه زدن سازمان است. متاسفانه در هر اندازه ای که سازمان باشد چه یک استارتاپ باشد و چه یک شرکت بزرگ افراد این چنینی ممکن است وجود داشته باشند و با بزرگتر شدن شرکت طبیعتا حضور این افراد که بالاخره جزیی از جامعه هستند بیشتر میشود. برخی ها را میتوان با قوانین و مقررات حتی به اجبار پایبند به حفظ محرمانگی و همینطور مقید به کارشان کرد ولی اصل و ذات آدمها را سخت است که تغییر دهیم. این افراد به همه ضربه میزنند نه فقط به یک شخص یا فقط هییت مدیره. این افراد به همه آنهایی که در یک شرکت در حال تلاش برای رشد آن شرکت هستند ضربه میزنند. با مایوس کردن افراد، با تشویق افراد یه ترک دسته جمعی شرکت و حتی برخی ازین حرکتها ممکن است از سمت شرکتهای رقیب ساماندهی شده باشد. در هرصورت بهترین راه برای مقابله با این قبلی افراد به نظر بنده حذف کامل آنها است. مانند درختی که اگر آفت زد و به موقع به دادش نرسیدی و این آفت تمام درخت را میگیرد و دیگر شاید بزودی درختی نباشد.

درختی که اکنون گرفته‌ست پای

به نیروی شخصی برآید ز جای

و گر همچنان روزگاری هلی

به گردونش از بیخ بر نگسلی

سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.