غروب جمعه


خیلی ها از دلگیری جمعه نوشته اند، هم ریشه های مذهبی و انتظار فرج را به آن نسبت داده اند و هم گرفتار روزمرگی بودن را. به این معنی که یک هفته کار میکنیم که جمعه شود و تعطیل باشیم و وقتی جمعه رو به اتمام است دلمان میگیرد. این را هم بگویم منتظر واقعی هم همیشه در انتظار فرج است. زیاد نمیخواهم درباره چرایی اش بنویسم. خارجی ها هم غم غروب یکشنبه را دارند. در هر صورت.

من فکر میکنم این که چه روزی از هفته است زیاد مهم نیست، شنبه همانقدر مهم است که جمعه.

مهم این است که در چه راهی قدم بر میداریم، حال جمعه ای هم اگر برای استراحت وجود دارد برای این است که انرژی دوباره برای هفته جدید بگیری، اگر مثل من هم باشی که هفته هایت عموما به هم وصل است دیگر زیاد چند شنبه بودنش مهم نیست.

حتی مهم نیست کاری که میکنی کار بزرگی باید، اتم بشکافی یا سفینه به فضا بفرستی، همین که قهرمان هرکاری که میکنی باشی کافی است. همین که بدانی در راستای چه چشم اندازی کارمیکنی. بس است.

همه آدمهای دنیا مهم هستند ولی همه هدفمند نیستند، همین که هدفی داشته باشی تو را از خیل عده زیادی از افرادی که فقط روزشان شب میشود و شبشان روز جدا میکند، اگر برای هدفت قدمی برداری باز از خیل عظیمی از افراد جدا میشوی و اگر برای آن هدف شبانه روز تلاش کنی جزو افرادی میشوی که خاص هستند.

من امروز اگر جواب تلفن یک مشتری را میدهم و میدانم این تلفن را در راستای چشم اندازی است که در آخر قرار است یک تغییر مثبت در دنیا برای همه مخلوقات خدا ایجاد کند، شوقی در من ایجاد میشود به بزرگی همان چشم انداز و لذتی به اندازه رسیدن به همان هدف. بی هدف کاری نکن، بدان برای چه و در راستای چه هدفی قدم برمیداری. به کم قانع نشو. تو اشرف مخلوقاتی.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.