هنر


هیچ نظمی وجود ندارد، هرچه هست بی نظمی است، هنر ساختن یک بی نظمی منظم از دل همین بی نظمی هاست. هنر خلق ارزش است، هرچه جز خلق ارزش باشد فانی است. هنر این است خلق کنی، چون تو برای خلق شدن آفریده شده ای ، تو خودت مخلوق یک خالق هنرمند هستی. تو بذاته توانایی خلق کردن را داری، چقدر این حس بالقوه را به بالفعل تبدیل میکنی، هنر تو هست.

وای که بالاترین لذت همین خلق است و احمقانه ترین لذت عیاشی. من تصور میکنم اگر قدمی بر میداری که فقط بیزنسی انجام دهی بدون اینکه ارزشی خلق کنی، هیچوقت لذتی که باید را نخواهی چشید. چرا خداوند وقتی انسان را آفرید خطاب به خودش فرمود: «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین» ، ما هم باید چنین کنیم ، خلق کنیم و لذت ببریم از خلقت خودمان، تا حدی که خودمان بتوانیم به خودمان آفرین بگوییم، که ما واسطه ای شده ایم که خالق اصلی خلقتی جدید خلق کند، چه لذتی بالاتر از این که واسطه حق تعالی با خلقتی جدید باشی. حس میکنم بیزنس کردن صرفا اگر مفهوم خلق ارزش را از آن بگیرند، هرگز نمیتواند گره ای از کار جهان باز کند، ولی وقتی چشم اندازی داشته باشی بسیار بزرگ و هدفت خلق ارزش هایی باشد که دنیا را بهتر کند، آنگاه میفهمی اگر امروز یک مشتری را خوب راهنمایی کردی و او توانست بواسطه خدماتی که به او ارائه دادی شادتر شود، زندگی اش حتی به اندازه سرسوزنی راحتتر شود و یا امیدی در دلش زنده شود، تو در راه چشم اندازت حرکت میکنی، تو زمانت را پول عوض نکردی، تو زمانت را صرف ساختن دنیایی بهتر کرده ای، تو فردی را خوشحال کرده ای، چه چیز بالاتر ازین که در راهی قدم برداری که که چشم اندازی به وسعت دنیا داری، میخواهی از دل همه بی نظمی ها، نظمی خلق کنی، ارزشی بیافرینی و همه مخلوقات خدا را خوشحال تر کنی و زندگی شان را بهتر.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.