خشم


در برهه های زمانی مختلف خشم را تجربه میکنم، گاهی اوقات خوب خودم را کنترل میکنم ولی امان از وقتی که کنترلش از دستم خارج شود. خودم را به خاک سیاه مینشانم. کارهایی میکنم که ذره ای هوشمندی و عاقبا اندیشی در آن نیست. شاید همه تجریبات مشابه را داشته باشند. اگر عاقل باشم آن را به کلمات تبدیل میکنم و یک رشته از حرف هایی را مینویسم که شاید خودم هم خوب نمیفهممش. واگر عقلانیتم کمتر باشد طوفانی به پا میکنم که خودم هم با آن گاهی تا مرز نابودی میروم. همین مشکلات سلامتی اخیری که برای پیش آمده بیشتر حس میکنم نشانه های خشم های فروخورده ام باشد که در قالب زبان بدن خود را بروز میدهد ، آنگاه که میگویند بدن لب به سخن میگشاد. الان هم همان است. خشم زیاد درونم جمع شده، تا حدی ریشه اش را میدانم ولی بیشتر تلاش میکنم فراموشش کنم ولی نمیشود که نمیشود. قبلا گفته بودم هر چه را فرو بخوری یک جایی گریبانت را میگیرید، سخت، و با آتش تندتر، الان هم احساس میکنم همه خشم های فروخورده ام تبدیل به بیماری شده اند و خود را فریاد میزنند. یک برهه ای است از زندگی ام نه لزوما تکراری ولی با کیفیتی متفاوت ، خشم های فرو خورده ام مانند اتشفشان فوران کرده اند، من ضعیف در برابراشان، سعی در کنترلشان دارم و چیره شدن بر آن ها، این رنج هم اگر مرا نکشد قویترم میکند، بازی زندگی برای من همیشه همین بوده. اینها خشمهایی است که جایی برای خالی شدنشان هم نیست، و اگر خالی شوند آتش میزنند ، همان بهتر که بتوانم کنترلشان کنم. آنوقت میدانم بیماری ام هم خوب میشود. منیت همیشه عامل خشم بوده و من تا جایی که توانستم منیت را خفه کرده ام ولی گاهی هم افسارش از دستم در میرود. شاید آدم خودخواهی بوده ام ، شاید آنقدر که باید مهر و محبتم را جاری نکرده ام، شاید مغرور بوده ام که اینقدر خشم در وجودم نهفته است. مرتبط این جند بیت از مولانا در ذهنم تکرار میشود و من نمیدانم منشا خشمم واقعا غرور است که سعی کرده ام مغرور نباشم. و منیت و کبر و غرور را همیشه به زیر کشم. حداقل تلاشم را کرده ام. شاید موفق نبوده ام

جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو

گر نخواهی کبر را رو بی‌تکبر خاک شو

خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من

هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.