رویا


دوست داشتم مدتی برای خودم رها باشم. مدتی به هیچ کس کاری نداشته باشم. مدتی کسی هم با من کاری نداشته باشد. ولی مگر میشود. حتی کمی احساس ضعف و بدن درد داشتم. گفتم شاید کرونا مرهمی بر دردم باشد و مدتی به اجبار تنها شوم ولی نتیجه تستم منفی بود. خوشحالم بیمار نیستم و ناراحتم که چرا برای با خودم بودن باید حتما بیمار باشم. من این بار با میل خودم تصمیم میگیرم قبل از پایان سال یک ماه فقط برای خودم زندگی کنم بروم جایی که کسی مرا نشناسد. بروم جایی دور از همه آدمها، در یک هتل روی آبها یا یک کلبه در جنکلی بکر، فقط بنویسم و فکر کنم و با قدرتی مضاعف برگردم. کم خوابی ها و خستگی ها جسمی کمی ناتوانم کرده اند و من بدنبال فرصتی هستم که بتوانم تجدید قوا کنم. این فرصت هرگز ایجاد نمیشود مگر اینکه واقعا خودم بخواهمش. این را میدانم. این بار حس میکنم واقعا وقتش شده و میخواهمش. اگر بخواهی رویاهایت را لمس کنی باید چشمانت را ببندی. آنقدر بسته نگه داری که فرصت لمسش ایجاد شد. اگر رویاهایت را لمس کردی وقتی چشمانت را باز میکنی حتما آنها دست یافته میبینی.این بار میخواهم چشمانم را ببندم تا وقتی که واقعا همه رویا هایم رو تحقق شده ببینم. قبل از اینکه برای داشتن چیزی تلاشت را شروع کنی باید آن را تحقق یافته شده بدانی، بهترین راه برای اینکه تحقق یافته ببینی اش این است که در رویایهات لمسش کنی. و در رویایت همه آنچه را میخواهی با همان کیفیتی که میخواهی ببینی اش. من چشمانم را میبندم و رویایم که بهتر شدن دنیاست باهمان کیفیت که میخواهم میبینم ومیدانم تلاشم بی نتیجه نخواهد ماند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.