صبح دولت


هر فردی که این متن را میخواند قطعا در زندگی اش لحظات سختی را داشته است و از آن عبور کرده است، رسم زنگی است. سختی و آسانی با هم هست. یک روز خشمگینی و عصبانی، یک روز آرام و با اعتماد به نفس. یک روز حس میکنی قدر زحماتت را ندانسته اند و یک روز از محبت دیگران شرمنده می شوی. همه اینها با هم معنی پیدا میکنند. اینکه اگر اتفاقی برای ما افتاد بگوییم چرا من، از نظر من کاری بیهوده است. زیرا که حسرت خوردن و به این فکر کردن که چرا این اتفاق برای من افتاده است هیچ کاری را درست نمیکند. همه آدمها ازین چرا من ها در زندگی شان است. یکی میگوید چرا من در ایران به دنیا آمده ام، یکی میگوید چرا من یا عزیز من سرطان گرفته است، یکی میگوید چرا عزیز من باید تصادف میکرد و میمرد، یکی میگوید چرا فعلان بلا بر من نازل شد، تقریبا همه آدمها بلاهای مختلف را تجربه کرده اند.پس شرایطی که در آن هستیم وبر میل ما نیست را اولا باید بپذیریم و ثانیا در راستای تغییر آنچه میتوانیم تلاش کنیم. و یاد بگیریم بعضی چیزها را هم نمیتوان تغییر داد و باید با آنها کنار بیاییم. حسرت خوردن و خود یا دیگران را نقصر دانستن راهکار نیست. راهکار پذیرفتن و آستین بالا زدن است. اگر باورت بر این باشد که لیاقتت بیش ازین چیزی است که الان در زندگی ات وجود دارد، فقط خودت هستی که میتوانی به خودت کمک کنی، لباس رزم بر تن کن، وارد میدان شو و با هر آنچه حس میکنی حقت نیست که بر تو جفا کند مبارزه کن. اول خودت را به خودت ثابت کن و بعد خودت را به جامعه کوچکتری در اطرافت، و بعد خود را به همه دنیا ثابت کن. زبونی نکش. بجنگ. تنها راه همین است و آنگاه صبح دولت تو هم خواهد دمید

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.