داشتم درباره کتاب هنر رزم مینوشتم، آخرهایش بود که نوشته ام تمام شود ،ناگهان برق رفت ، جایی هم ذخیره نشده بود، کلا رشته افکارم از هم گسست، ولی اینقدر درباره اش نوشتن برایم هیجان داشت که مجددا تصمیم گرفتم بنویسمش. تا برق مجددا وصل شود، با تعدادی از همکارانم هم درباره اش صحبت کردم، چقدر میتوان لحظات قشنگی را با گپ زدن باهم بوجود آورد، چقدر خوشحالم که همکارانی دارم که کتاب میخوانند، همیشه گفتم وقتی سرم بدجوری به سنگ خورد از یک جایی به بعد سعی کردم تجربه دیگران را به زندگی خودم اضافه کنم و دوباره تجربه شان نکنم، از آن موقع به بعد کتاب ها را هم حس میکنم جور دیگری میخوانم.، شاید این دفعه اندازه دفعه قبلی که نوشتم و پاک شد حوصله بخرج ندهم و خلاصه تر بنویسم این کتاب بیش از 2500 سال قبل نوشته شده توسط یک فرمانده نظامی به اسم سون تزو یا به تلفظ دیگر سون جو. کل کتاب درخصوص جنگ است، من هم که زندگی را میدان جنگ میبینم پس برای من این یک کتاب در خصوص زندگی است. دو عامل را در جنگ مهم میداند، اولی شرایطی فیزیکی محل جنگ،مثلا جنگ در ساحل است یا جنگل یا بیابان، در روز است یا شب، نور ماه وجود دارد یا ندارد و هرچیزی که به عنوان شرایط فیزیکی حاکم بر جنگ است حتی ادوات و تجهیزات نظامی که وجود دارد، و دیگری تفکر حاکم و خط فکری طرفین جنگ. هر دو مهم است و دومی مهمتر، اینکه اگر دشمن از نظر نفرات بر تو برتری دارد چه کنی، مثلا با ایجاد تفرقه و حرکات پارتیزانی تمرکزش را به هم بزنی، یا اگر تو برتری داری کاری کنی که دشمن متوجه نشود و دقیقا از موضعی ضربه بزنی که انتظارش را ندارد،نه مانند احمق ها شتاب زده عمل کنی و نه اینقدر کشش دهی که دستت برای دشمن رو شود،بلکه زمانبندی دقیقی باید داشته باشی و حرکات را به موقع انجام دهی، هم خوب ببینی، هم خوب گوش دهی، هم خوب حس کنی. استراتژی بچینی که اگرجنگ طولانی شد سربازانت خسته و مستهلک نشوند. اگر غنیمتی از دشمن گرفتی بین همه سربازانت به نسبت لیاقتشان تقسیم کنی. پر واضح است که از نظر ایشان تفکر فرماندهان نسبت به شرایط جنگ اولویت بیشتری دارد، از یکسو صراحتا میگوید سرداری در جنگ پیروز است که محاسبات دقیقتری داشته باشد، و از آن سو به یک موضوع استراتژیک مهم اشاره میکند، سون جو میگوید در جنگ باید تصمیمات سریع بگیرید و هرچقدر هم محاسبات از پیش انجام داده باشید باید بدانید که در شرایط جنگ ممکن است تفکرات طرفین دعوا استراتژی شما را تغییر دهد، پس آماده باشید، انتظار این را نداشته باشید که باید همه چیز را روی کاغذ نوشته باشید و طبق آن عمل کنید، بلکه باید هوشیار باشید و آماده هرچیزی و استراتژی خود را بر اساس نیاز تغییر و بازنگری کنید، پس استراتژی داشته باشید ولی اگر ناچار به تغییرش شدید هراسی نداشته باشید و با قدرت و سریع عمل کنید، زیرا که استراتژی که بخواهد از نوشته روی کاغذ انجام شود، نیاز به شرایط ثبات دارد، و در جنگ ثباتی نیست.

سون جو میگوید اگر سربازانی درحال بازگشت به خانه هستند و آنها را محاصره میکنید یک راه فرار برایشان باقی بگذارید وگرنه سربازی که دارد به خانه میرود و راه فراری ندارد تن به اسارت نمیدهد و تا سرحد جان میجنگد، بطور کلی شناخت توانایی های خودتان و توانایی های دشمن و همینطور موقعیت های دو طرف بسیار مهم است، اگر خود را نشناسید هرگز نخواهید توانست دشمن را بشناسید و همه شناخت شما یک توهم است، فقط در صورتیکه اول خودتان و توانایی هایتان را بشناسید و بعد هم نسبت به دشمن اشراف اطلاعاتی داشته باشید، میتوانید انتظار پیروزی های پی در پی را داشته باشید. اگر از هر نظر بتوانید نسبت به دشمن و توانش اطلاعات کسب کنید و خودتان را هم خوب شناخته باشید چه بسا که بدون خونریزی فاتح نبرد باشید.

در نهایت دو گریز دیگر به کتابش میزنم و نوشته ام را خاتمه میدهم،اولین گریز اینکه جو میگوید: قانون از خود قانونگذار شروع میشود، پس همیشه خود فرمانده اولین فردی است که به قوانینش احترام میگذارد و تا خودش برای قانونش احترام قائل نباشد، هر مجازانی هم در نظر بگیرید، کسی تا سر حد جانش از آن قانون پیروی نمیکند.و در جنگ سربازانی را میخواهیم که تا سرحد جان بجنگند. و دومین و آخرین گریزم، جو بسیار بر اخلاق تاکید دارد، و حتی یکی از شروط مهم پیروزی در نبرد را این میداند که کدام حاکم اخلاق گرا تر است و بیشتر به فکر منافع سربازانش، و پاداش و مجازات در کدام طرف تعریف مشخص تری دارد.

اگر این کتاب را نخوانده اید توصیه میکنم درنگ نکنید، از خواندنش سیر نمیشوید، این قدر قشنگ است که بنظرم در همه بخشهای زندگی چه فردی و چه کاری میتوانید از آن استفاده کنید و حض کنید، فقط همین را بدانید که یکی از دلایل پیروزی های پی در پی ناپلئون را پیروی کردن از دستورات سون تزو میدانند و حتی شکست خوردنش را را بدلیل عدم پیروی از اصول آن.