آدمی است دیگر گاهی هم عصبانی می شود. امروز از همان صبح عصبانی بودم، هم دیشب درگیری های کاری باعث عصبانیتم شده بود و هم نزدیکی های صبح که بیدار شدم پیامهایی را روی گوشی ام دیدم که عصبانیم را بیشتر کرد. خوب میدانم بیزنس بالا و پایین دارد، خوب میدانم گاهی اوقات هم وضع همانی نیست که من میخواهم یا وضع همانی نیست که به نفع اکثریت باشد، همیشه هم به خودم قول میدهم که عصبانی نشوم. ولی آدمی است دیگر گاهی از کوره در می رود. حداقل خوشحالم که وقتی عصبانی هستم خشمم رو در خودم فرو میبرم. کمتر سعی کرده ام نمود ظاهری به خشمم بدهم. ولی هرچه کنی هم میسر نیست که بر بروی آتش نجوشم. گاهی هم میدانم تصمیماتی گرفته ام که پایه اش خشم بوده، هرچه سنم بالاتر رفته، هرچه بیشتر تجربه کسب کرده ام ازین دست تصمیمات کمتر گرفته ام ولی باز هم پیش می آید. امروز تصمیمی بر اساس خشم نگرفتم. امروز تصمیم گرفتم اصلا تصمیمی نگیرم. تا شب که بخوابم. تا صبح که توانم را باز پیدا کنم. امروز تصمیم گرفتم هیچ کار مهمی نکنم. امروز میخواهم فقط با خودم خلوت کنم و فکر کنم. به این فکر کنم که من هم آدم هستم. به خودم حق بدهم عصبانی شوم. ولی به خودم حق نمیدهم عصبانیت من بخواهد روی زندگی دیگری اثر بگذارد. اصلا تصمیم دیگری گرفتم هر وقت عصبانی هستم، فقط خودم باشم و خودم. درب دلم را روی هیچکس باز نکنم. حرفی نزنم که بعد پشیمان شوم. همان کیسه بوکس باشگاه را در آغوش بگیرم. هرچه بر آن مشت میزنم ، هیچ نمیگوید. هر وقت هم بخواهم خشمم را بر رویش خالی کنم از من استقبال میکند. رفیق خوبی هست. چشمانم را میبندم و با آنچه در توانم است بر آن ضربه میزنم. شاید همین است که عاشق بوکسم. فکر کنم زمانش رسیده که بیشتر تمرین کنم. دوست دارم آنقدر ضربه بزنم که تک تک انگشتانم پر از خون شود. من هم عصبانی میشوم. من هم حق دارم عصبانی شوم. باید کمی خودم را در آغوش بگیرم. باید کمی دست نوازش بر سر خودم بکشم. این همه سال یاد گرفتم چطور تنهایی، خودم را نوازش کنم. الان وقتش است باید کمی با خودم مهربانتر باشم. باید خودم خشم خودم را چاره کنم.تک تک ضرباتی که بر کیبوردم زدم تا این متن را بنویسم، آرامترم کرد، آنقدر آرام شدم که حس میکنم دیگر عصبانی نیستم. این کیبورد هم کیسه بوکس خوبی است.بالاتر از آن نوشتن، کلمه ها را کنار هم گذاشتن، انگار نوشتن از هرچیزی بیشتر آرامم میکند.ضربان قلبم هم کمتر شد. من عصبانی نیستم.