انسان از زمانی که به خودش آمده است، سعی کرده نشانه هایی از خود بجا بگذارد. انگار همه انسانها به این فکر بوده اند که ردی از خود بجا بگذارند و همه این ها در ذات آدمی هست. از زمانیکه در دل سنگها سعی میکردند حکاکی ایجاد کنند و پیامی به جا بگذارند، تا الان که دیگر به آنی هر پیامی مخابره میشود. همیشه انسان به دنبال این بوده که ردی که از خود بجای میگذارد باعث توجه شود. اصولا هر انسانی در ناخودآگاهش نیاز به تایید شدن دارد، نیاز دارد دیده شود. اگر در مقامی باشی که باید کار دیگران را ببینی ، باید به این موضوع اهمیت دهی. اگر نادیده بگیریشان حتی اگر بدون قصد باشد، دل فردی را میشکنی، فردی که حس کند دیده نشده است ، کم کم بی انگیزه میشود. و من حس میکنم چیزی که انسان را به پیش میرساند و امروزش را بهتر از دیروزش میکند همین انگیزه است. انگیزه های انسان هستند که سبب تقویت اراده شان میشود و سبب میشود تغییر ایجاد کنند. از کنار هیچ کاری حتی اگر کوچک باشد سعی میکنم بی تفاوت نگذرم. ولی گاهی هم فراموشم میشود و زحماتی را نادیده میگیرم که به قصد نبوده است ولی بعد تاثیرش را در عملکرد افراد میبینم. ناگهان به خودم می آیم که اینقدر درگیر بوده ام که فراموش کرده ام با نزدیکترین دوستم، نزدیکترین شریکم حتی حرف بزنم. در دل میدانستم که همه تلاشش را میکند ولی فکر میکردم که میداند که میدانم که چقدر برایم عزیز است و چقدر کارش ارزشمند ولی اهمیت این موضوع که باید گاهی با او حرف میزدم را فراموش کرده ام، این رفتار که اصلا عمدی نبوده باعث میشود دلها از هم دور شود. من به خودم قول دادم، تجدید دیدار با نزدیکترین افرادم و تیمم و شرکایم را در اولویت بگذارم و ازین به بعد بیشتر به کارهایی که انجام میدهند توجه کنم. نکند که گاهی فکر کنند شاید من بی توجه بوده ام. فقط به دلیل کار زیاد فراموش کرده ام. خوشحالم و افتخار میکنم به تک تک همکارانم، به تیک مدیران شرکت و میدانم با کمک همه آنها و با یکدلی و همراهی هم بوده که تا همین جا هم آمده ایم. من به عنوان مدیرعامل تلاش میکنم این روحیه و این یکدلی را از قبل هم بیشتر تقویت کنم. در کارهایم قصورهایی بوده که به آنها واقف هستم و تلاش میکنم بیش از پیش به افراد توجه کنم. زیرا که باور دارم با ارزشترین دارایی ما در شرکت منابع انسانی خوبمان است. مبادا که حجم کار زیاد بهانه ای شود برای توجه کمتر. دوستشان دارم. تک تکشان را.

جهاندار پیروز دارد مرا

همان گیتی افروز دارد مرا

گر اندر جهان داد بپراگنم

ازان به که بیداد گنج آگنم

که ایدر بماند همه رنج ما

به دشمن رسد بی‌گمان گنج ما

که تخت بزرگی نماند به کس

جهاندار باشد ترا یار بس

بد و نیک ماند ز ما یادگار

تو تخم بدی تا توانی مکار