گربه


قبل ازینکه از زندانی تاریک در یک تعمیرگاه نجات پیدا کند، اینقدر جسور نبود. میترسید ، یکی از دندانهای نیشش را هم بخاطر خوردن استخوان از دست داده بود، یادم است آنقدر میلرزید که میترسیدیم نزدیکش شویم، گرسنه بود، برایش آب و غذا بردیم، قبل ازینکه غذا بخورد حسابی آب خورد، آنجا حتی هم به اندازه کافی به او‌نمیرسید، ظرف آبش با روغن ماشین قاطی شده بود، اگر صدای ناله ضعیفش رو نمیشنیدیم شاید هیچوقت نجات پیدا نمیکرد. آوردیمش خانه، زیر مبل خزیده بود ، هر صدایی که می آمد به خودش میلرزید. حتی آب و غذا وسوسه اش نمیکرد از از آن زیر بیرون بیاید، دامپزشکی که بردیمش آنقدر معصوم و آرام بود نه در برابر آمپول مقاومت میکرد نه آب، واکسن هایش را زدیم، موهایش آنقدر کثیف و روغنی بود که دکتر گفت باید از ته زده شود، آرام بود، دکترش میگفت اگر اجازه نداد درمانش کنیم باید بیهوشش کنیم، ولی طفلک انگار میدانست دارد به او کمک میشود، تا یک ماه دارو‌مصرف میکرد، بخاطر جرب بدنش ، هر روزی روزی دو بار با کرم بدنش چزب میشد و قرص میدادیم بخورد تا کم کم آرام شد و دوستمان شد، شد زندگیمان. دیگر نمیترسد، ولی هنوز از صدای تق تق میترسد، اوایل هرچه غذا میدادیم تا تهش میخورد، حس میکرد شاید به این زودی دیگر غذا به او‌ نرسد، ولی الان هرچقدر گرسنه باشد میخورد و بقیه غذایش را هر وقت گرسنه میشود میخورد، خودش را صاحب خانه میداند، از جمع گریزان است، اگر مهمان باشد در خانه به کنجی میرود و خود را میلیسدو تماما حواسش به صداها است. به محض اینکه از بیرون بیاییم هرجا باشد میدود پ پشت در منتظر میماند تا در را باز کنیم، تشویقیش را بدهیم و اینسو و آنسو میدود تا دنبالش بدوم، بعد یه گوشه آرام مینشیند نا نازش کنم، گاهی هم آرام دستم را دندان میگیرد. نمیدانم عشق چیست ولی گربه با همه‌وجودش به رعیتش احترام میگذارد و دوستش دارد، یکی دوبار پیش آمد در خاکش قضای حاجت نکرد آن هم بخاطر‌ جاب توجه بود، صبحها میرود روی دست همسزم میخابد، قبل از طلوع خورشید بیدار میشود، به این اتاق و آن اناق میرود تا همه بیدار شوند و‌دستور میدهد به سر کارمان برویم و‌بعد خودش در گوشه ای بعذ ازینکه غذایش رو‌خورد میخوابد، چنان خوابیکه حتی دلت نمیدآید بیدارش کنی، اسمش گربه است تنها گربه دنیا که شاید نامش را میداند که گربه است😻

شده است جزیی از زندگی مان. با خودشخیز و برکت آورد. با خودش عشق به غیر‌همنوع آورد، وقتی بغلش میکنم و صدای قلبش را میشنوم، آرامشی به دست میآورم‌که با هیچ حسی نمیتواند جایگزینش‌شود. مهربان ، آرام، عاشق بالا نشینیظ، میزود بالای کناب خانه مینشیند، که حواسش به همه چیز باشد، یک سوال اشتباه که عموماتز صاحبان حیوانات خانگی‌میپرسند این است که چقدرد عمر‌میکنند، یا چزا هزینه اش‌را صرف کودکان کار میکنید، من با توله کشی مخالف بهترین نژاد همان‌نژاد بی سرپرست است، برای کودکان کار هم تلاشم‌را. میکنیم ولی گربه ها هیچ وقتذبی وفا نیستند و من اگر عمرش از من کمتر باشد تا زوژ آخر هوایش را دارم به آغوشش میکشم و‌محبتمدزا نثارش میکنم، او‌هم‌همینکار‌را میکند، گربه صفت بودن که شخصی نسبت میدهند برای گربه هیچ مفهومی ندارد، گربه صفتی لایق همان هست که این ضرب المثل‌را بابت کردند. گربه صاحب خانه است و من دوستش دارم😻

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.