اشتباه


گاهی فکر میکنی کاملا عادی زندگی میکنی و برای رسیدن به هدفت هم تلاش میکنی، ولی به خودت می آیی میبینی که در بعضی از رفتارهایت زیاده روی کرده ای و یا باعث رنجش فردی شده ای که به تو نزدیک هم بوده است. ولی هیچ کدام از کارها عامدانه نبوده است، صرفا در آن لحظه حواست به برخی جوانب کارهایت نبوده است. شلوغی بیش از حدی کاری، و کارهایی که تند و تند و پشت سر هم باید انجامش دهی، گاهی از کارهایی غافلت میکند و یا توجهت را کم میکند که بعد که بر اثر تلنگری به خودت آمدی، تازه میفهمی کاش بیشتر حواست به همه چیز بود. زندگی است دیگر، آدم که نمیتواند حواسش به تک تک جنبه هایش باشد، هرچقدر هم سرت شلوغ تر میشود، احتمال اینکه بر اثر خطای انسانی چیزی را فراموش کنی زیاد میشود. بعد ناگهان میبینی همه این چیزها از نظر خودت شاید خطای بزرگی نبوده است ولی دل کسی را شکانده ای، یا رنجانده ای اش. با آن که هدف خاصی هم نداشته ای. کلاهت را که قاضی میکنی، میبینی شاید هر کس دیگری هم ممکن بود در شرایط تو اشتباه کند، حتی نمیتوانی اسمش را اشتباه بگذاری، بیشتر میشود گفت آنقدر شلوغ و درهمی هستی که برخی موارد از زیر دستت در میرود، وقتی گله و شکایتش را میشنوی هم کاملا به او حق میدهی. و حتما هم خودت را مقصر میدانی، مقصر میدانی چون نباید هیچ چیزی باعث میشد، نزدیکانت برداشت اشتباه از کارهایت کنند، ولی شده است. حالا تنها کاری که میتوانی بکنی این است که بیشتر حواست را جمع کنی که باز اتفاق مشابه نیفتد، ولی به جرات میتوانی هم بگویی که شاید این اتفاق نیفتد ولی باز هم شاید چیزی از زیر دستت رد شد و باز کسی را بی جهت رنجاندی. تا بوده همین بوده. آدم از اشتباهاتش درس میگیرد ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که دوباره اشتباه نکند.

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *